از آن درماندگان ديار و اركان بقاع كه دست تصرف در آن جوانب برآوردند هيچكس از راحت طرفى برنبست و هيچ صاحب حاجت فقاع متاعى نگشود ، در چنين ايام شدت و مدت حيرت ، كم شده تدبير و خطا كرده ظن ، تعبير زمانى مىرفت تا از روزگار آبستن چه زايد و بر تختهء نرد گردون از كعبتين اختران چه آيد ، خود از ديوان قضا و قدر منشور عزل بنام ايشان مىنوشتند و بر صحيفهء عمل رقم ترقين مىكشيدند و بعضى را منشيان اجل در ورق عمر حرف زوال ثبت مىكردند و هر دو صاحب منصب از قضايى كه در پردهء غيب نام ايشان نقش بسته بود ، منهى قضا بتغيير احوال و تبديل افعال صاحب قزوينى تمثال فرموده و چشم ذهول او از شورش آن غافل كه مىپنداشت كه هرگز آن در گشاده بسته نشود و منشى قدر بعزل مجير الدين اميرشاه خط نوايب در قلم آورده و طبع او از شوخ روزگار چنان بىخبر كه پندارى كه متيقن است كه هرگز گرد انتقاض بر حاشيهء عمل او نخواهد نشست .
ذكر وزارت سعد الدوله يهودى صاحب ديوان و تقرير واقعهء حكام روم
صاحب فخر الدين قزوينى و مجير الدين اميرشاه مدت دو سال از ابتداء سنه ثمان و ثمانين و ستمايه در آن حكومت بسر بردند تا وقت دخول سنه تسعين و ستمايه ، درين سال سعد - الدوله يهودى صاحب ديوان شد . وزيرى بود كه عقد وزارت در دست آن گربه چون طوق و قلادهء زرين بود در گردن كلب و دست مسند امارت در قدم آن سفيه چون خلخال در پاى حمار ، چون حكم مطلق وزارت به حكم يرليغ در قبضهء تدبير او نهادند از سر عداوتى كه در باطن يهود كاين است راه تعصب پيش گرفت ( لتجدن اشد الناس عداوة للذين آمنو اليهود و الذين اشركوا ) ، و از روى شدتى كه در جبلت او مركوز بود كارها بر مسلمانان سخت گرفت .
رسولان و قصاد در افساد حال اهل سداد به اطراف بلاد روان كرد . آن لعين از روى تعصب دين ملوك بلاد روى زمين را هدف اعتراض و سپر تيغ انتقاض گردانيد . و هركسى را كه استعداد منصب وزارت بود در قلعوقمع او مىكوشيد ، چون فخر الدين قزوينى را در صدد آن شغل خطير نمىدانست اجتهاد نمود كه او را در خطرى اندازد ، سيما كه از وى بر خلاف حال نقلها بردند ، اولاد قلاوز را با صاحب شمس الدين احمد لاكوشى بحكومت روم اختيار كرد و آن هر دو عملپيشه را در عوض آن دو وزيرپيشه به حكم يرليغ به حكومت روم فرستاد ، و بغدى يرغوجى را به ايالت ايشان موسوم گردانيد و كوچبه ايلچى را بتقييد صاحب فخر الدين و مجير الدين اميرشاه به حكم يرليغ معين كرد ، از بىدينى چون ملحد باطنى قصد قزوينى مؤمن كرد و صيادپيشه را جهت تصيد او دام عمل ساخت ، ايشان نيز بىاستحقاق در كار خود بغلط افتادند و بر سبيل هواى نفس صاحب يهودى برداى فساد مرتدى شدند . فى الجمله چون اين قوم شوم بحكومت روم آمدند در صحراء سيواس اتصالى كه كواكب به نظر نحوس ناظر بودند بمجلس يرغو حاضر شدند و در تنفيذ اوامر