قصر عمرش بقصور پيوست و بدست تصاريف زمان و كيد خصمان بناء دولتش منهدم گشت و قضا بساط سلطنتش درنوشت . ( ص 137 - 139 )
درين سال [ 684 ه ] شاهزاده هولاجو و شاهزاده كيغاتو بروم آمدند و آن سال ييلاق و قشلاق در ارزنجان كردند ، صاحب فخر الدين به ترتيب تغار ايشان قيام نمود ، چون بهنگام تدارك نكرده بود بوقت احتياج تغارى بهفتاد درم يافت نمىشد ، مجير الدين اميرشاه نائب سلطنت و عزيز الدين بكلربكى موافقت او ننمودند ، اموال و نقود و اجناس خزاين پنجاه سالهء او در سر ترتيب آن تغار بغارت رفت . فى الجمله روزى از قراحصار دوله مبلغ چهارصد هزار درم از وجه خزانهء او بارزنجان آوردند ، در يك روز چنان بحوالات و مطالبات شاهزادگان و امرا و لشكريان صرف رفته بود كه چون جهان در سواد شعار شب رفت از آن جملهء مال بسيار از خرج تاتار وجه بها شمعى باز نمانده بود كه برافروزد از وجه قرض ترتيب كردند ، شاهزادگان هولاجو و كيغاتو مجير الدين اميرشاه را و عزيز الدين بكلربكى را يرغو فرمودند كه بچه سبب با فخر الدين صاحب در مصالح و ما يحتاج لشكر اقدام ننموديد بجواب گفتند كه هركه تنها خورد تنها قى كند . چون در فرامين و مناشير ديوانى علامت او تنها بود لا غير ، غرامت لشكر نيز بايد كه بر او تنها باشد و آن سال درين حل و عقد و دخل و خرج بسر رفت تا وقت دخول سنه خمس و ثمانين و ستمايه .
در اين سال شاهزاده هولاجو به حكم يرليغ از ارزنجان عودت نمود و شاهزاده كيغاتو از آنجا نهضت فرمود و كوجبركوج از سيواس و قيصريه درگذشت و در موسمى كه رعد و صاعقه باز در پردهء سحاب ميخروشيد و زمين از تير زمهرير جوشن قوارير ميپوشيد با بيست هزار مرد جوشنور كه چون رعد ميخروشيدند و بآقسرا پيوست ، اكثر سكان ولايت و مساكين جلاء وطن كردند و از مسكن مألوف انزعاج نمودند و از خوف و خشيت ( ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة ) ، مورصفت به تنبيه ( ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوره ) ، در غايرات زمين درآمدند و اماكن در مغارات ساختند و وطن مألوف را پرداختند ، اما عاقبت چون عدلگسترى در نهاد شاهزاده و در جبلت او مركوز بود و از مقدم مبارك و موكب ميمون او آثار رفاهيت ظاهر شد و صاحب فخر الدين نوبت ديگر به ترتيب ما يحتاج شاهزاده و لشكر قيام نمود امن و امان روى نمود و از بيع و شرى امرا و خواتين و لشكريان مكاسب محترفه چنان رواج يافت كه مقرر مال آقسرا كه دويست هزار درم بود بچهارصد هزار درم پيوست و كافهء رعايا آرام يافتند .
القصه مجير الدين نائب السلطنه عزم اردو حزم كرد و حزم را كار بست و حواشى و خدم و اصحاب را ( صلا من يرغب ) درداد ، جمله چون محرر اين مقالات نكته ( اذا نباء بك منزل فتحول ) بر صحيفهء دل نقش كردند و در آن اشارت استشارت نمودند و در آن مشاورت رسم استخارت بجاى آوردند عنان عزيمت بر سبيل موافقت بر صوب مسافرت معطوف
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٤٠