تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
به اطراف نوشته بودند كه خون حسين يعنى اولاد صاحب شرع از يزيد و شمر شوم خواسته شد ، فى الجمله صاحب فخر الدين در خدمت حضرت سلطنت تا بجانب برغلو و طغزلو و ساير آن ولايت طواف كرد ، و امير بزرگ اوج على بك بود او را نيز با اتباع او سبب آنكه در دفع جمرى متابعت سلطان ننموده بود بتيغ آبدار دمار ازو و اتباع او برآوردند و بدان واسطه كه آتش فتنهء آن ملعون يعنى جمرى مفتون به آب تيغ فرونشست ، در نواير آن محن و دواير آن فتن مفسدان در جوانب راه نجات نديدند و در غرقاب قتال هرجا كه بودند به آب سياه فنا فرورفتند مدتى مديد بوجود آن سد باب فساد شراب جفا از كام ضعفا دور شد و عهدى بعيد در گلزار خار نامرادى محو گشت و ملك برقرار امن و ولايت بر حال سكون استقرار يافت و امداد نصرت روى بدرگاه آل سلجوق آورد . هيچ چيزى تا نشكست درست نشد ، و هيچ موجودى تا خراب نشد آباد نگشت معنى فربه در باريكى سخنست ، آب حيوان را در تاريكى وطن است ، روشنى در تيرگى است و درستى در بيمارى . فى الجمله اگرچه ملك بواسطه آن فتح در اكثر اوقات از آفات مصون بود اما نايرهء فتنه اتراك به كلى منطفى نشد و از الت قاعدهء فساد ايشان ممكن نگشت در هر طرف دست و پاى مىزدند و در قطع طرق ضررى مىرسانيدند ، اما قدم از دايره خود بيرون نمىنهادند ، مدبران قضا حكم سخط و رضا در يك سلك كشيده‌اند و گفته‌اند كه آب اگرچه سفينهء روندگان در غرقاب اندازد اما جگر تشنگان نيز تازه دارد ، نسيم اگر طرهء دلبران مشوش كند روح راحت نيز بدل رساند در زخم و طرب از عالم كون و فساد قهر و جبر توأمان‌اند و لطف و عنف همعنان ، و خير و شر و نفع و ضر از يك مكان برخاسته‌اند ، اما محل استهمال بر وفق حال مىافتد و زمان صورت امان برحسب دوران در حيز امكان مىآرد .

خروج سلطان مسعود و وصول او از ديار قيرم و عبور او از معبر سينوب و پيوستن بعبوديت حضرت

در اثناء اين واردات و وقوع اين حادثات سلطان غياث الدين مسعود كه با پدر خود سلطان عز الدين كيكاوس چنان كه پيش از اين ذكر رفته است در ديار قيرم بود و در حبس ( انتظار الفرج بالصبر عباده ) مترصد واردات غيبت مانده ، چون در اين مدت سلطان عز الدين بجوار حق پيوست و روزگار غدار و فلك مكار با او وفا نكرد گل آمالش نشكفت و در آن طرف رنج روزگار كشيد و به مقصد ملك موروث و مقصود نرسيد . سلطان مسعود چون فرصت يافت بعد از وفات پدر از ديار سينوب گذر كرد و از آن معبر بسلامت با زمرهء خواص و خدم عبور يافت و از جانب راه ساميسون بارزنجان رفت و شرف عبوديت پادشاه جهان آباقا