تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦

وصول موكب شاه‌زاده قنغرتاى بآقسراى

درين حالت كه قزل‌حميد در آن تك‌وپوى و جست‌وجوى بود شاه‌زاده قنغرتاى بولايت ايوبحصار رسيده بود و در حوالى رباط پروانه نزول كرده و فوجى از مغول كه ديده بودند و قزل‌حميد را خبر داده قراول بوده‌اند ، سبب توقف تا آخر روز از آن بود كه قراول قزل‌حميد را به آن لشكر جمرى لعين و امراء اتراك گمان بردند و تا از نزديكى آقسرا باولاغ پادشاه را خبر دادن و شاه‌زاده را برنشستن روز گذشته بود ، چون خبر يافتند و تاختن كردند هنگام نماز ديگر بود كه لشكر يمين و يسار و جنوب و شمال شهر و جبال فروگرفته بودند و چون دايرهء محيط شهر و لشكر قزل‌حميد شده فى الجمله هول آن واقعه از محشر روز قيامت نمودارى بود و خوف آن از نايرهء دوزخ اثرى كه قزل‌حميد در آن ورطه به زخم تيغ بران بدرك اسفل نيران فرورفت و سر از سر آن سودا در سر كار كرد و بشومى سوداء حكومت شوم و امارت مذموم و مقاومت فاحش و مقابلت و مقاتلت فاسد او چون قضا كمين مكر برگشاد و در آن وقعه راه نجات بر خلق بسته شد حاكم و محكوم و ظالم و مظلوم و عالم و معلوم جمله در يك سلك عقوبت منظوم شدند ، و وضيع و شريف و قوى و ضعيف بعضى در قيد خزى و خسار و بعضى در سلك اسار گرفتار شدند و پاى - مال جور و جفاى روزگار شدند . فى الجمله صاحب فخر الدين در سراى آقسرا با اميرى از امراء بزرگ اردو نزول كرد و فرمود كه شنگيت را كه پيشواى قزل‌حميد بود و مال او نزد اوست بدست دهند تا در طلب او شهر بغارت نرود ، آن بدنفس ابليس‌سيرت متوارى شد تا در طلب آن شوم پى حكم شد كه آقسرا را غارت كنند ، حال شهر به جائى رسيد كه علما و مشايخ را اسير كردند ، مثل برهان الدين مدرس كه قدم بر جاده فتوى ثابت داشت ، و مثل نصر الدين عبد الجبار اديب كه صاحب تقوى بود صاحب فضيلتى را بده عدد و پانزده عدد مىفروختند با ملائكه هم سرى مىنمودند و با روح قدس همدمى . مؤلف گويد كه چون شاه‌زاده با لشكر بجانب قونيه روانه شد فرمود كه شهر را در قلم آوردند و اميرى ايلچى دادند كه بعد از فحص مقتولان طلب اسارى كنند چون شهر در قلم آوردم از خرد و بزرگ عالم و جاهل و مقيم و بيگانه و مرد و زن مقدار شش هزار نفر بعضى مقتول و بعضى را اسير برده بودند و آخر الامر شنگيت شوم چون بدست افتاد به مبلغ پانزده هزار عدد هم از مالهاء حميد كه نزد آن مادهء فتنه بود داده خلاص يافت باعث آن مفسدت و عصيان او بود ، قتل و غارت نصيب بىگناهان شد ، پندارى كه آن حادثه سيلاب آفتى بود كه در سفينه اعمال آقسرا رسوب كرد كه تا در قعر بنشست ، به هيچ لنگر تدبيرى صلاح‌پذير نشد يا اعمار اخيار اشجار بود كه از صرصر اجل چنان نقصان گرفت كه به صد هزار ابريشم تدبيرى برك مرادى نتوانستند بر آن دوختن . القصه شاه‌زاده قنغرتاى بعد از واقعه آقسرا بقونيه تاختن كرد ، جمرى لعين و لشكر اتراك آگاهى يافتند منهزم از قونيه عزم اوج كردند ، لشگر مغول نواحى قونيه و لارنده و
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 436 | محمد جواد مشكور