بلاد درنوشتند و هر سرورى را در جانبى بعنانگير بلائى مبتلا كردند چون گردون گردان از سمت آن سروران بگرديد سمت نقصان بحوالى دولت ايشان راه يافت و عقد آن دولتها كه بمرور ايام بابرام و انتظام پيوسته بود از سلك نظام بدرافتاد .
خروج جمرى لعين
در اثناء اين حالات و تزلزل اين واردات جمرى از زمره اراذل الناس خروج كرد و در اوج بخوارج اتراك پيوست و دعوى « فرزندى » سلطان عز الدين كيكاوس آغاز نهاد و بىاثبات نسبتى اصلى كه بخاندان سلطنت داشته باشد مفسدان فتنهجوى شهود زور برانگيختند و در دعوى آن مجهو النسب بتاويلات و ادلهء فاسد رنگها آميختند تا بدان سبب سوداى سلطنت روم در دماغ او بيضه نهاد و آن افاك سفاك را از سر شقاوت غشاوهء غباوت غطاء بسر شد ، ديوى طلب كارى خاتم سليمان نمود ، كلاغى انديشهء صولت عقاب در دل گرفت ، موشى به قصد آشيانهء شير كمر بر ميان بست ، اتراك خود بىدف در رقص بودند و بىمى بدمستى مىكردند ، چون دست انكار فتنة بدست آوردند پاى افزار حيلت راست كردند ، زمرهء خسيس طبع كوتاه نظر بر او مجتمع شدند ، آتش فتنهء اتراك بوجود آن مخذول شعله برآورد و وهنى ديگر تازه و خللى بىاندازه بحواشى مملكت راه يافت ، اطراف ملك از جوانب فروگرفتند ، هر روز ركنى از اركان متزلزل مىگردانيدند و قصرى از قصور مملكت خراب مىكردند ، مدتى خلق را در اطراف و اكناف درهم زدند و طرهء دولت و مملكت مشوش گردانيدند ، چون جماعتى انبوه در آن رجوم فتن و هجوم محن كفران نعمت آغاز نهادند ، چندانكه از جوانب امراء دولت خصوصا امين الدين ميكائيل نائب السلطنه از قونيه در اطفاء آن نايره كوشيد تا آتش فتنه فرو نشاند ، آتش فتنه فرونهنشست و روزبروز متزايد مىگشت تا بدان انجاميد كه قوت و شوكت ايشان زيات گشت ناگاه بر سر قونيه آمدند ، جمهرى لعين قصد فتح قونيه كرد امين الدين ميكائيل در آن حادثه طاقت دفع آن صدمت نداشت پاىمال قهر گشت و روزگار بساط دولت او نيز درنوشت و على السؤ الحال بطعن و ضرب و قتل و صلب اتباع جمرى مذموم درگذشت و آن اموال و اسباب ملوكانهء او در معرض غارت و نهب جمرى بتاراج رفت ، آن مخذول دار الملك قونيه كه مستقر قديم سرير سلطنت است مقر مملكت خود كرد و چون ديو دون بر تخت سليمانى نشست و خطبه بنام او خواندند و سكه بنام آن سگ زدند ، و جماعتى مخاذيل كه در متابعت آن مريخ صورت ذنب سيرت چون عقدهء رأس بر هم افتاده بودند دست بغارت و نهب فروداشتند ، جمعيتى كه منظومتر از عقد پروين بود ناگاه ازين حصار نيلگون بكيد منجنيق حوادث سنگ تفرقه در قنديل اعمال ايشان انداختند و جمله را چون بنات - النعش پراكنده كردند ، پندارى كه شهر قونيه سفينهء بود كه بر سر آن بحر فتنه از موج شورانگيز اتراك بشكست كه آن جمله اسباب اجتماع به آب سياه عدم فرورفت ، عرصهء روم به كلى