تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
قونيه جمله چون پروين مجتمع شده بنات النعش‌وار پراكنده شدند . قاضى عز الدين ارموى قاضى سيواس با فلك در داورى راسا برأس پهلو مىزد و آب و آتش را در مجلس او مجال ضديت نبود ، در فنون علم شريعت و حكمت و ديگر فضايل خطير عديم المثل و النظير بود . جلال الدين حبيب قاضى قيصريه كه عالمى نجيب و لبيب بود ، و قاضى تاج الدين خويى كه آفتاب از دهشت مجلس او بر فلك چهارم خوى و عرق مىكرد ، و ساير ائمهء كبار از اهل تدريس كه بر سپهر تقديس بر حاجت عقل و مكانت فضل هر يكى بمثابتى بود كه آتش خاطر وقاد ايشان موج دريا بنشاندى و تيغ ذلاقت ايشان نيام نشناختى ، عطارد تلميذ افادت ايشان بود ، مشترى مشترى سيادت ايشان كيوان باستقامت دهاء ايشان مفتخر ، آفتاب باستطلاع راى ايشان مباهى ، فضاء ديوان قضاياء فتوى با وجود فضايل ايشان چون صبح صادق روشن ، عرصه جهان از مناقب كرامت ايشان گلشن ، هريك در تبحر علوم بعلم كشف حقايق رسيده و از پستان افضال شير فضيلت و كرامت مكيده هنگام نزول قضا اكثر قضاة را با زمره فضلا قضاء مبرم بر سرآمد و از دار فنا بدار البقا رحلت كردند ، و بعض چون حسام الدين قاضى العساكر كه مهر سپهر فضيلت و صلابت بود و بنقايت عزم آراسته و باصابت حزم پيراسته از روم بشام رحلت كردند و از مسكن مألوف رخت انزعاج بربست راحلهء رحلت نهادند و در آن سيلاب اذيت هيچ كس را از صدور اخيار و اكابر احرار و افاضل ابرار دور روزگار امان نداد ، منجنيق حوادث را چه قصر قيصر چه سد اسكندر ، چون مورد شريعت را صفايى كه بود بواسطهء اصطلام ايشان مكدر گشت ، از فوات ايشان بركت از ايشان مرتفع شد . القصه اول خروج اتراك افاك خروج كردند ، بدان سبب تزلزل محن و عوارض فتن و عوايق ايام و علايق روزگار چنان دامن‌گير شد كه هيچ تير تدبيرى در دفع آن بر هدف مقصود نمىرسيد ، هر روز سرورى را از طرفداران ممالك در ورطهء مهالك مىانداختند . فى الجمله از ابتدا كه عزم قونيه كردند تاج الدين حسين و نصرة الدين اولاد صاحب فخر الدين بدفع ايشان پذيره شدند ، در صحراى آقشهر قونيه كار بمقابلت و محاربت انجاميد ، اگرچه هر يكى صفدرى طرف گشاى و سرورى هنرنماى بود چون دولت يارى نداد و سعادت ياورى نكرد از آن فتنه جوانان رزم‌آزماى روى برتافتند و چون در آن مدخل مخرجى نيافتند قدم از عرصهء وجود در ساحت عدم نهادند و در آن آتش شورش فتنه جان عزيز بر باد دادند ، خواجه يونس و بهاء الدين ملكى السواحل در اوان آن خروج و وقوع فتنه و حدوث واقعه در مراحل اوج گليم عمر در غرقاب فنا و هلاك انداختند و جمله چون مهرهء جان در ششدر اجل درباختند ، و ديگر اكابر و امرا و صدور و كبرا كه هر يكى بدر سماء مملكت و صدر افق دولت بودند كواكب سعادتشان در افول افتاد پندارى كه قارورهء اثير بودند كه از تير زمهرير بشكستند يا خود نقش كرهء زمهرير كه از وقدهء برق ترت و مرت شدند يا خود آن اتراك ملاعين جنود شياطين بودند كه در وفات سليمان خروج كردند چون تير از گشاد كمان غضب بيرون جستند و منازل و مراحل
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 433 | محمد جواد مشكور