نمود چه در عقب رفتن و بسينور شام على الفور در آمدن و به انتقام بىهنگام مشغول شدن متعذر بود ، عقلا گفتهاند كه روباه را بدر خانهء خود چندان قوت باشد كه شير را بدر خانهء بيگانه نباشد ، فى الجمله از طرف ارزنجان نهضت نمود و پروانه را استصحاب فرمود .
وفات اكابر
درين سال معين الدين پروانه را چون سعادت مساعدت نكرد در آن مشايعت بتهمت خيانت منسوب شد ، هر عذر كه آورد مفيد نيامد ، هر تير انديشه كه از جعبهء فكرت خود بدرانداخت چون مطابق تقدير نبود ، خطا مىرفت ، چون از قبضهء كمان حوادث تير آفات برگشادند و دولتش در انحطاط افتاد هر عهده كه در عين رضا بر كار مىكرد پرگار سخط او مىشد . چندانكه از خزانه ( ثؤتى الملك من تشآء ) دولتش بامداد نصرت مؤيد بود و اطناب سرادق باوتاد ظفر مؤكد ذات بىهمالش بوسايل نصرت از حوادث مصون بود ، و با تدبيرات صايب حصول امانيش در ذمت عنايات يزدانى مضمون ، چون آفتاب سعادتش به درجهء كسوف رسيد هيچ دقيقه از دقايق كفايتش در هيچ مصلحت فائده نداد و حادثهء اذيت و عارضهء بليت روى سوى او نهاد و عقدهء كارهاش بند بر بند تراخى افتاد و چون قوم بنى اسرائيل در تيه غلواء حيرت راه صواب گم كرد .
فى الجمله بتهمت خروج لشكر شام صبح دولتش بشام تيره بدل شد و آخر الامر در الاطاغ درجهء شهادت يافت برد اللّه مضجعه و جعل رياض القدس مرجعه .
از بعض افاضل كه ملازم او بودند استماع افتاد كه چون از ارزنجان گذر كرد بوقت وداعش تسلية القلبى مىنمودند و دعاء مسافرانه در كار مىكردند و مىگفتند كه اميد بفضل حق تعالى واثق داريم كه با حصول مرادات بمستقر عز خويشت رجوع افتد : بجواب گفت كه بعد از اين خراسانيان عافانا اللّه منهم درين ملك خواهند درآمدن بوجود خراسانى ما را اين زندگانى چه فايده دهد ، ديگر از نتيجهء حسن اعتقاد او يكى اين بود كه شخصى را از خواص او چهار سر اسب تازى بود مدت يكسال تمام رياضت داده و از خامى چنان بدرآمده كه مىگفتند كه اگر ده شبانروز بر آن اسبان تاختن كند طاقت آرند و گفتند كه در حركات و سكنات مغول امارات شرور ظاهرست و ما را امروز موكلى نيست و راههاى مجهول نيك معلوم داريم كه هرگز مغول بدان پى بيرون نبرد ، اوليتر كه در شب برخوانيم و در پرده توارى و هرب روى بمقصدى آريم ، گفت : آرى گريختن سهلست و فرصت هست اما چون بسبب ما مغول در عقب آيد اكثر ولايات را رنج و مسلمانان بىگنه را خسارت افتد ، چه روا باشد كه به جهت اوميد چند روزهء عمر خلقى سبب گريختن من در صدمات ورطه و ظلم و عدوان مغول گرفتار شوند ، فى الجمله بعد از وفات او اتراك شياطينصفت از شيشه ضبط بيرون افتادند و از خروج خوارج اوج آتش فتنه شعله برآورد ، مجد الدين اتابك چون از مشايعت عبوديت پادشاه عودت نمود در سيواس مرضى صعب برنهاد او مستولى گشت ، در آن انقلاب از دار دنيا ارتحال كرد