ابلستان رسيدند ، هنوز توقو سبط بايجو با لشكرى كه در نكيده قشلاق كرده بودند بتوقو نپيوسته بود كه ملك ظاهر با لشكر شام بر سر آمد و التقاء فريقين اتفاق افتاد و از جانبين در قضاء معركه قلب لشكر يمين و يسار برآراستند و هر دو در آن مقابلت بمقاتلت در افتادند ، عرصهء ابلستان از خون كشتگان لالهستان گشت ، سحاب خون از تيغ چون قطرات باران از ميغ باريدن گرفت . در چنان حالت كه به زخم تيغ و تير و طعن گرز و سنان موى ميشكافتند ، لشكر مغول منهزم روى برتافتند ، توقو را گل اقبال شكفته بكمال رسيده بود ، و توداون را پيمانه آمال مالامال شده ، چون دولتشان سپرى شده بود و روى در تراجع نهاده در صدمت آن واقعه چون درماندند عاقبت ايشان نيز چون ديگران نماندند ، و جهان بىوفا از وجود ايشان خالى ماند و تا ايشان فوجفوج از امراء باشكوه از هر گروه و هزاره و صده كه بود به زخم تيغ طعمه وحوش و سباع شدند ، معين الدين پروانه به خدمت تمام كه از مخلب آن مخافت و مضرت آن آفت در صورت انهزام بيرون جست و از معرض عقابين آن اصطلام بدرآمد و برخواند و در يك شبانروز تا بقيصريه براند و از آنجا همچنان منهزم بجانب توقات پيوست ، ملك ظاهر در عقب لشكر مغول بقيصريه آمد و بر تخت سلطنت نشست ، اول بشارت فتح روم بديار شام نوشت و در ضمن فرمان ذكر كرد كه همچنان بدعوت امراى روم و استحضار امراء اتراك شوم رسولان به اطراف روان كرد و فرمانهاء فتح بتوقيع ملك الظاهر بيبارس موقع گردانيد و مدت ده روز در قيصريه اقامت كرد با لشكرى چنان بىنهايت ، چون راهها منقطع بود غله چنان بالا گرفت كه مدى غله بچهل درم يافت نمىشد ، و چون غله يافت نمىشد منى مويز بده درم مىخريدند و در ما يحتاج علف چهارپايان صرف مىكردند و اجازت نداد كه انبارهاى غله بگشايند و بر هيچ آفريده از رعيت بخورشى يا به مجرد عليق مركوبى تعرض رسانند و چون لشكرى در مضيق گرانى عاجز فروماند سبكى كردند و عودت نمودند ، اما خللى تمام از فرامين او كه به اطراف رفت در ممالك ظاهر شد و اتراك مستولىتر شدند و اين دولت ملك مستقيم را از ظهور ملك ظاهر از آن زمان تزلزل عظيم ظاهر شد ، گويى خروج او زلزال نوايب بود كه در قصر مملكت روم افتاد كه سبب غوغا و اغراء اهل بغى گشت و تا غايت وقت آرام نگرفته است .
فى الجمله در آن روزى چند كه در قيصريه اقامت كرد انتظار مىنمود كه معين الدين پروانه از توقات و امين الدين ميكائيل نائب السلطنه از قونيه متابعت نمايند و بر مصالح ممالك دلالت كنند و روم را نسقى پيدا كند هيچ سرورى ديگر چون پروانه نيامد متابعت ننمود ، العود احمد برخواند ، بتعجيل تمام تا حدود شام براند ، القصه پادشاه جهان آباقا با لشكر جرار چون كواكب فلك بىشمار بدفع شاميان بتعجيل بروم آمد ، چون پادشاه شام عودت نموده بود در عقب تا بصحراى ابلستان تاختن كرد ، در وقت وصول پادشاه بابلستان پادشاه شام بحلب پيوسته بود و شور و شغف ايشان فرونشسته ، مقتولان صحراى معركه را پادشاه به نظر خود مشاهده فرمود و عودت
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٣٠