شرف الدين خطير نيز بىآنكه تحقيق آن خبر كند در آن شطارت بصر بصيرتش چنان فرو بست كه بتعجيل تمام فتحنامها ببلاد و ولايات روان كرد .
صورت فتحنامه كه وجود نداشت آنچه بآقسرا آوردند بر اين نسق بود
بسم اللّه الرحمن الرحيم ، قضاة و ائمه و نواب و كارداران و اهالى آقسرا احماها اللّه تعالى و مكنهم بپرسش حضرت سلطنت ما مخصوص باشد و بدانند كه رسولان و قصاد متواتر رسيدند كه سلطان الخافقين صاحب القبلتين ركن الدنيا و الدين الملك الظاهرا على اللّه كلمته با عساكر منصور نامحصور نهضت فرمود و مقدمهء عساكر اسلام بممالك محروس ما بيرون آمدند و موكب همايون سلطنت ما بر عزم استقبال پادشاه اسلام خلد اللّه ملكه از محروسهء نكيده روانه شد ، چون بنواحى قراحصاريواش وصول افتاد ، قصاد خبر آوردند كه مخالفان دولت ما جمعيت كرده با لشكر ملاعين به قصد مسلمانى و مسلمانان توجه نموده بودند ، چون حسن حفظ يزدانى كلأت لطف ربانى كفيل و ناصر بود بر وفق نص ( ان الدين عند اللّه الاسلام ) امداد فتح و ظفر ظاهر شد و بر مقتضاء حديث نبوى عليه السلام كه ( ان لهذا الذين على رأس كل ماته سنه ربا ينصره ) ، عساكر اسلام بموضع آبلستان با ملاعين كفار مقابل افتادهاند و قدم صدق در بادييهء نهاده ، بيشتر آن مخاذيل و ملاعين خاكسار را علف شمشير آبدار گردانيدهاند و در عقب بعضى كه مانده بودند و منهزم گشته روانه شدهاند و پروانه مفسد و صاحب معتز خاين در قيد خزى و خسار اسار گرفتار شدند و موكب سلطنت ما بعزم پادشاه اسلام مسارعت نمود ، رجا بفيض فضل ربانى عز شانه وثوقى تمام دارد كه روزبروز اعلام اسلام اعلاء يابد و مبانى دين مشيد و قواعد كفر و ضلالت منهدم گردد و شرر كفار ملاعين اباد اللّه خطرهم و فرق دهمان هم به كلى منطفى گردد ، مىفرماييم كه بدين موهبت عظيم و عطيت كريم كه در ابتداء مسلمانى را كرامت شد استبشار و استظهار افزايند و اين بشارت را در شهر و ولايت منادى كنند تا كافهء رعايا بفراغت بمهم و مصلحت خود مشغول شوند و بدعا بيفزايند ان شاء اللّه تعالى . القصه بامداد اين فتحنامهء مزور به اطراف فرستادند شبانگاه كه آفتاب از اين بام لاجورداندود پشت به ديوار مغرب فرومىكرد شاهزاده قنغرتاى با نوينان توقو و توداون در نواحى قراحصار يواش با لشكر بىشمار پيرامن مخيم سلطان درآمدند و گرد خيمهء شرف الدين خطير حلقهوار دايره كردند ، روزگار مكار از امرايى كه در آن حركت همداستان بودند اول ضرر و آسيب خطر از ولد خطير درگرفت ، تقدير كه منقلب احوال است جمع سلامت آن قوم بتكسير رسانند ، عقلا گفتهاند و اين شيوه خلل خود ظاهر است كه هر پادشاه را كه پيشكار ظالم باشد و پرگاروار قدم بر جادهء راستى ثابت ندارد پادشاه را از دايرهء عدل و صواب زود بدراندازد چه هر نيكوكارى كه بدكردارى به دو راه يافت او را از جادهء نيكوكارى زود گمراه گرداند . فى الجمله عقاب شوكت شرف الدين خطير را كه مگر از آفت زمانه رست اما چون پر و بال بشكست و بحيلت و چابكى