تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
حركت مختصر اهتزاز نمودند و دست بقتل مغول فروداشتند . فى الجمله در نكيده در آن تزلزل و تقلب كه در انتظار لشكر شام داشتند صبحشان تيره چون شام مينمود و حركة - المذبوحى ميكردند و جان بلب رسيده روز بشب ميرسانيدند و هر وقت از نكيده بر اميد فرج تا بصحراى دولو حركت و نهضت مينمودند تا مگر از وصول لشكر شام اثرى يا خبرى يابند ، در اثناء آن حالات و تزلزل و ورطات مقدار شش هزار سوار از لشكر شام بجانب آبلستان بدرآمد و رسول ايشان بنكيده آمد و تقرير كرد كه سلطان شام نهضت نمود در عقب آن لشكر كه به آبلستان رسيد بىآنكه آن خبر آحاد بجمع پيوندد ، فرامين و امثله به جهت ترتيب نزل بولايت روان كردند و در ضمن فرامين ذكر كردند كه رسم نزل و نثار موكب همايون و رايات ميمون صاحب القبلتين سلطان الخافقين مظفر الدنيا و الدين الملك الظاهر اعلى اللّه كلمته چندين وجوه از نقود و چندين از اجناس ترتيب كنند و در متن فرامين كيفيت و كميت بقلم تحرير ديوان شرح دادند ، و همين كه امثله و فرامين در صحبت قصاد بجوانب ارسال گردانيدند . از جانب ديگر پروانه و فخر الدين صاحب و تاج الدين معتز در خدمت رايات پادشاه‌زاده قنغرتاى كه خسروى جهانگشاى بود وصول يافتند و از طرف سيواس به جانب يبنلو بدرآمدند و نجدة ايشان قرب پانصد سوار بتجسس متوجه آبلستان شدند تا از لشكر شام چه خبر يابند و همچنان از آن شش هزار سوار شامى كه با آبلستان آمده بودند بجانب اطراف روم هم بتجسس آمده بودند تا از لشكر مغول و تاجيك احوالى باز دانند ، ناگاه مقابل يكديگر افتادند ، لشكر مغول از لشكر شامى سوارى گرفتند و از احوال شام پرسيدند ، چنان نمود كه اين لشكر شام است كه بدين طرف آمده‌اند و ملك ظاهر با شصت هزار سوار در اين نزديكى نزول كرده است ، و عدد لشكرى يكى در ده تقرير كرد ، لشكر شامى نيز از لشكر مغول سوارى گرفته بودند پرسيدند كه اين چه لشكر است ، گفت كه دو پادشاهزاده‌اند هر يكى با شصت هزار سوار قصد شام دارند ، بدين اخبار اراجيف لشكر شام منهزم عودت نمودند و به ولايت خود درآمدند ، لشكر مغول نيز بدين خبر از خوف منهزم كوج كردند و يك منزل باز گشتند و پروانه و صاحب و تاج الدين معتز را بتهمت آنكه مگر ايشانرا از لشكر شام اطلاع بود و مخفى داشتند موقوف گردانيدند ، درين حال كه به خبر اراجيف انهزام فريقين حادث شد شمس الدين گنجهء كه از نكيده به رسالت شام موسم شده بود و روانه شده تا پادشاه شام را بر جهاد تحريض و ترغيب تمامتر دهد و در عزيمت استعجال نمايد ، خود ناگاه در آن جانب در صدد صدمت لشكر مغول افتاد و او را گرفته به خدمت شاه‌زاده قنغرتاى آوردند و در آن روز شهيد كردند ، چون از سر سجاده قدم در جادهء مشغلهء دنيا نهاد از دنيا برآمد و ازين بهره‌مند نشد . فى الجمله چون در ما بين دو لشكر اخبار اراجيف حادث شده بود به مجرد آنكه نواب ساروس و زمندو از انهزام لشكر مغول و توقيف امرا خبر دادند پيش از آنكه بر حقيقت حال اطلاع يابند و خبر فرستادند كه ملك ظاهر بر لشكر مغول زده است و لشكر مغول منهزم شده‌اند ،