تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
و با صاحب روانه شد ، اكابر مذكور در موكب سلطنت بقيصريه آمدند و سلطان را در مقر سرير خود رواتب سلطنت مرتب گردانيدند و اكابر بفراغت بال هر يكى بتدارك حال و تقديم آمال و تدبير اعمال مشغول شدند ، القصه اولاد خطير چون ميدان ملك خالى يافتند گوى مخالفت درانداختند و قدم عصيان در كوى طغيان نهادند ، و ديگر سودايى كه در خفيه پخته بودند اگرچه هنوز خام بود فروريختند ( هيهات هيهات تكتم فى الظلام مشاعل لابل تضرب فى حديد بارد ) ، جماعتى از سپهسالاران كه شياطين الانس بودند و از ابناء جنس ايشان در آتش غوغا و دمدمهء بيغارهء ايشان باد اغرا دردميدند و بىاستبداد و استعداد كامل برغم اعلاء كلمهء اسلام باستمداد و استنجاد لشكر شام بر مقاومت لشكر مغول قيام نمودند ، اول شرف الدين برادرش ضياء الدين را به رسالت به خدمت ملك ظاهر پادشاه شام بطلب لشكر روانه كرد ، پيش از آنكه از آنجا مظاهرتى يابد و مددى رسد باستعداد لشكر خود بقيصريه بر سر سلطان هجوم كرد و بتغلب و استيلاء سلطان را از مقر سرير خود برانگيخت و بجانب نكيده كه دار الحصن و مكمن و اقطاع او بود با موكب سلطنت توجه نمود . تاج الدين گيو كه سرلشكر ولايت دانشمنديه بود و پسر اتابك ارسلاندغمش كه سپهدار و طرفدار اوج بود و پروانه در مراقبت امور سلطنت و حفظ اطراف اعتماد كلى بر ايشان نموده ، چون اين مخالفت از پردهء قضا و قدر بر سبيل بغتت فجأت طارى گشت و ايشان از كيفيت اين حركت غافل بىاستحضار لشكر از مقاومت قاصر ماندند و در آن مصادفت و مصادمت باندك معارضه كه نمودند سر بر خط فنا نهادند و قلم قضا رقم ( كان لم تغن بالامس ) بر صحيفهء وجود ايشان كشيد ، صاحب مجد الدين اتابك و جلال الدين مستوفى و امين الدين اميرداد را كه صاحب قلم بودند بىوجود سطوت تيغ شوكتى نماند . شمس الدين گنجهء كه نايب مطلق تاج الدين معتز بود و از آن رسوم امارت استعفا طلبيده و دست از تحكمات و تصرفات ديوانى بازداشته و سر بگريبان تصوف برآورده و لباچه بخرقه و ديبا بصوف بدل كرده ناگاه بدعوى جهاد باجتهاد تمام قدم در عرصهء آن خطر نهاد ، بلكه خود در خفيه باعث آن فتنه و مشير اولاد خطير او بود . فى الجمله در خدمت موكب سلطنت صداء دمدمهء كوس در كوه و هامون فكنده با لشكرى انبوه بنكيده پيوستند و مدتى آنجا دعوت اتراك قرامان و لشكر اوج كردند و انتظار لشكر شامى مينمودند . منجوق دولت سلجوق كه بوجود پروانه و صاحب فخر الدين بعيوق رسيده بود روى در تراجع نهاد ، اساس دولتى چنان مؤكد و قاعدهء مملكتى چنان ممهد از سوء تدبير زمرهء مغرور ناگاه فتور يافت . در نكيده اتراك قرامان و اتراك جوانب اوج جمله متابعت نمودند و متواتر روزبروز متعاقب ميرسيدند ، در اثناء آن اورله‌نامى را كه با دويست نفر مغول در جانب معدن بمحافظت آن حدود موسوم بود جمله را بقتل بردند و سرهاى ايشان را اجناد نكيده در ميدان گوى چوگان لعب كردند و پيش از آنكه از استمداد لشكر شام قوت و شوكتى يابند ، بدين قدر
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 424 | محمد جواد مشكور