فساد از ميان خلق برداشتن . عقلا گفتهاند كه كاردانى آن نيست كه چون در خطرى افتد خود را بحيلت برهاند ، كاردانى آنست كه جهد كند كه در خطر نيفتد . فى الجمله در عهد مملكت آن سلطان خورشيد فر كيوان رفعت و زمان وزارت و امارت آن اكابر كه واسطهء عقد مفاخر بودند چهرهء عروس دولت از حشمت ايشان زيب و زيورى تمام داشت ، كافهء خلايق ايام در كنف رأفت ايشان از خاص و عام بفراغت تمام آرام يافتند .
تاج الدين المعتز بن طاهر كه مقتداء امرا و اكابر بود كارداران ممالك در ملازمت درگاه ميمونش از مكارهء زمان مأمون بودند و پيشكاران دولت در خدمت حضرت همايونش از عوارض جهان مصون ، در ايام امارت او و شيوهء آن وزارت هر بقعهء كه از ممالك در تحت تصرف او بود از غايت رفاهيت و آيين عمارت از روضهء ارم نمودارى و از عرصهء خرم آثارى بود ، راهى داشت چنان روشن كه آفتاب بمشعلهدارى آن تفاخر مىنمود و سايهء داشت كه چنان فرخ كه سعادت از آن رشك مىبرد ، ايام دولت او تاريخ خيرات بود و زمان حكومت او عهدنامهء مكرمات ، القصه اين رسوم نيكوكارى و قواعد خوبكردارى مستمر بود تا وقت دخول سنه ست و سبعين و ستمايه ، درين سال عين الكمال ساحت كمال سعادت ايشان اثر كرد ، زمانهء شوخچشم بديدهء خطر در ايشان نگريست ، قضا از پردهء غيب تير قدر روان كرد و چون روزگار آبستن بود ( و الليل حبلى فما تدرى ما تلد ) .
ذكر ظهور فتنه و آشوب و عصيان پسر خطير
حوادث بسيار در وجود آمد ، معين الدين پروانه و صاحب فخر الدين جهت وصلت ملكه دختر سلطان كه به تزويج پادشاه موسوم بود عزم اردو كردند ، جهت ما يحتاج ملكه و ترتيب اسباب تقدمهء حضرت مدتى در سيواس توقف نمودند و چون تخيل و توهم داشتند كه مبادا كه در ممالك بواسطهء غيبت ايشان خللى ظاهر شود ، در آن نهضت متردد بودند و بتغيير زمان تعللى مىنمودند و امارات آن خلل در چهرهء بعضى سپهداران ظاهر بود ( حركات العيون تدل على ما فى القلوب ) ، و خود هنوز عزم نانموده بيجر بهادر كه از آن امراى اكراد بود كه با سلطان جلال الدين خوارزمشاه بمحاربت سلطان علاء الدين بروم آمده بود و بعد از انهزام لشكر خوارزمى در روم مانده بيردولت بود و سپهدار ديار اطراف بكر ، واجب يك ساله مقررات و متوجهات ولايت دياربكر ببهانهء عزم اردو در حوزهء حصول آورد و ناگاه مخالفت نمود و با لشكر آنجانب با كوس و نقاره و علم و برگ تمام عزم ديار شام كرد و اول باعث خلاف و باحث اختلاف و دليل ديگر امرا بدان ديار او بود ، فى الجمله بعد از تأمل و توقف بسيار معين الدين پروانه را از حكم يرليغ تخلف نمودن متضمن خطر عظيم مىبود عزيمت اردو مصمم كرد ، و چون اعتماد بر صاحب مجد الدين اتابك و جلال الدين مستوفى و شرف الدين بكلربكى داشت سلطان غياث الدين كيخسرو را بديشان تسليم كرد و قضاياء بسيار در مصالح روم با ايشان تقرر نمود