داشت ، بفضل و فضايل كفايتش چراغى بود در قصر كرم افروخته ، استيفا قبايى بود بر قد قدر و جلالت او دوخته .
شرف الدين ابن الخطير در امارت بكلربكى لواء زعامت متجنده باوج سماك رسانيد و عرصهء ممالك از متمردان سفاك اتراك پاك ميداشت و دائرهء نكيده محل مركز حكم او بود و ضياء الدين برادرش به نيابت و حجابت پروانه در مهمات خطير مملكت نظر داشت .
و على الجمله امور كلى و جزئى برأى صايب پروانه تعلق داشت و جملهء اركان دولت را مرجع آمال و مقاصد حضرت والاء او بود . فى الجمله هريك بذات خود عالمى بود از رزانت و شهامت ، و هر يكى بصفات خود جهانى از فتوت و كرامت ، و هر يكى با وجود رأى ملكآراى او وهمى داشت . فكرتپيماى و در فنون كتابت عبارت و بلاغتى دلگشاى ، مجالس و مجامع ايشان مشرف بحضور علماء و مشايخ ، مقر حكومت ايشان مزين بوجود اكارم و افاضل ، مناصب اعمال دينى و دنيوى در منصب استحقاق مقرر داشتندى ، دست رد بر پيشانى هيچ رجاپيشه كه بضاعت امل داشتى ننهادندى ، كوكب كتاب در پناه شرف و رفعت ايشان از حضيض هبوط باوج مكانت رسيد ، در گلزار مآثر ايشان گل فضل چنان بشكفيد كه رخسارهء علم و ادب بر - افروخت ، آشنا و بيگانه در حمايت جاه آن سروران يگانه مدتها فارغ نشستند ، افاضل و اكارم زمان از اطراف و اكناف جهان مىآمدند و خود را بر فتراك دولت ايشان مىبستند . هركه دست در شاخ دولت ايشان زده از ثمرهء سعادت بىنصيب نماند . هركرا تمناء فرخندگى بود سر بر خط بندگى ايشان مىنهاد ، در مراعات علما و مشايخ مبالغت مىنمود ، در مطالبات و ملتمسات ايشان مواعيد خوب بانجاز مىرسانيدند ، و در اصطناع ايشان اسعاف مىفرمودند ، دماء و فروج مسلمانان در كنف معدلت ايشان محفوظ بود ، و كافهء رعايا و متوطنان بلاد و ولايات به نظر عنايت ايشان ملحوظ ، سرلشكران اطراف بدانچه موسوم و مأمور بودند در حفظ ثغور باقصى الغايه اجتهاد مىنمودند ، قال الحكيم : ( من عامل الناس و لم يظلمهم و حدثهم و لم يكذبهم و وعدهم فلم يخلفهم فهو كمن كملت مروئه و ظهرت عدالته و وجبت اخوته و حرمت غيبته ) ، قيل للّه در البرامكه عرفوا تقلب الدول فبادروا بالمعروف قبل العوايق ، تنبيه : چه خوشتر از آنكه اگر كسى را دولتى روى نمايد و يسارى دست دهد ، بپاى مردى آن دستگيرى خلق كند و رعايت خدم و حواشى على قدر مراتبهم باقامت رساند ، هركه شرف اسلام دريافت و بر تبت حكومت رسيد و درجه و مكانت عالى نصيب روزگار او شد نتيجهء آن شرف و مكانت آن باشد كه در قضاء حاجتمندان مبادرت نمايد و انديشهء منع حاجات خلق بخاطر راه ندهد تا اگر روزى چند از اسباب دنيا تمتعى يابد و بعيش مهنا رسد در عقبى بحظ اوفر و نصيب مستوفى تواند رسيد . النص : ( من كان يريد حرث الآخرة نزد له فى حرثه و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ما له فى الآخرة من نصيب ) ، ابو حازم بهارون الرشيد نوشته بود كه ترا خداى تعالى دو چيز داد ، يكى مال و دوم شمشير ، بمال تخم نيكى بايد كاشتن و بتيغ
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٢٢