مديد و عهدى بعيد از بركات انفاس مشايخ صاحب طريقت و احسان و مراحمگسترى امراء مملكت ولايت معمور و رعايا مرفه و اموال موفور بود و عالميان بواسطهء رسوم معدلت فارغ و آسوده ، روزگار دونپرور خط فنا بر صحيفهء بقاء ايشان كشيد و در بستان مكارم و فضايل بجاى گل خار دميد .
فى الجمله آن امن و آمان و رسوم عدل و احسان كه در ممالك مطرد ماند تا وقت دخول سنه سبعين و ستمايه ، درين سال چون جملهء اركان دولت از نائب سلطنت و مستوفى و مشرف الملك و بكلربكى و غيرهم كه تعلق بمعين الدين پروانه داشتند و به حكم قرابت به دو متوسل و بعضى به حكم تربيت و حمايت به دو متصل ، و در آن ميانه صاحب فخر الدين على را بيگانه ميدانستند و در عزل او بهانه مىجستند و او بر موجب التماس كه سلطان عز - الدين از ولايت قيرم نموده بود و او تحفهء چند ملوكانه با مشربهء زرين هديه فرستاده آن را عكازه كردند و تهمت ياغى بدان منسوب گردانيدند و او را از مسند وزارت باستمداد امراء مغول برانگيختند و در صورت افعال او رنگهاء ديگر آميختند ، و او را بعد از يرغو كه در خدمت و حضور امراء مغول نمودند بقلعهء عثمانجوق فرستادند و آنجا موقوف و محبوس گردانيدند ، فى الجمله چون در جهان هيچ گل بىخار و هيچ خمر بىخمار نبوده است چشمزخم حوادث در منصب او نيز اثر كرد و چون رقم جريمه بر صحيفهء عمل او كشيدند و گرد انتقال بر چهرهء وزارتش نشست ، آن اسباب دولت مهيا و عيش مهنا بر او منغص گردانيدند .
تبديل مناصب در ديار روم
مناصب درين حالت بواسطهء اين فترت و اين عزلت و تغيرات و انقلاب تغيير كردند و وزارت به صاحب مجد الدين محمد منتقل شد و او از منزلت استيفا قدم بر مسند وزارت نهاد ، و بعوض اشراف ممالك استيفا بر جلال الدين محمود مقرر گشت و اشراف از تحويل او بظهير الدين متوج بعوض ناظرى ممالك مسلم داشتند و برين قرار چند سال مقرر ماند ، و اما قصهء صاحب فخر الدين على بدان انجاميد كه باستحضار او از حضرت اردو ايلچيان به طلب آمدند و او را بردند و در حضرت علياء پادشاه يرغو كردند بعد از بحث و فحص بسيار از ان ورطه خلاص يافت و باجازت عالى بر عزلت اختصار نموده به وطن مألوف عودت كرد . و در قونيه يكسال متوطن گشت تا وقت دخول سنهء اثنين و سبعين و ستمايه ، درين سال اگرچه صاحب فارغ نشسته بود از جوانب بر خلاف فراغ بال او حكمها راندند .
باز سوداء طلب وزارت در دل راسخ كرد و دغدغهء آن سر از دماغش برآورد و نكتهء ( تراب العمل خير من زعفران العطله ) برخواند ، يعنى خاك عمل از عنبر معزولى به ، چون مترصد وقت بود و معين الدين پروانه جهت احتياط ثغور بجانب ابلستان رفته ناگاه فرصت