سن شش سالگى در سنه اربع و ستين و ستمايه بر تخت سلطنت نشاند و فرامين مبشرانه جلوس او بتوقيع ( الملك للّه ) به اطراف و اكناف ممالك ارسال گردانيدند و حال مردم در تعزيت پدر و تهنيت پسر همين صورت داشت كه در موت هارون الرشيد خليفه و قيام امين پسر او گفتهاند ، شعر تازى :
العين تبكى و السن ضاحكة * فنحن فى ماتم و فى عرس
الحق معين الدين پروانه او را تربيت نيكو داد و مثل قاضى نور الدين ينبوعى صاحب فضيلتى كامل عديم المثل را بتعليم او نصب كرد تا او را از فنون كتابت به قدر امكان بهرمند گردانيد و پيشكاران و ملازمان كارگزار نيكوكردار صالح امين مثل امين الدين اميرداد اصفهانى كه استاد الدار و متولى اوقاف ممالك بود ملازم و مصاحب حضرت او داشت تا او را پيوسته بر آيين خسروانه و مهمات خير و اقامت بر اداء صلوة و صوم ترغيب ميداد . و بر احسان تحريض مينمود ، چنان كه بعد از قيام بر روايت صلوة از وظايف صلات هيچ باقى نميگذاشت تا بدان حسن تربيت كه در حجر كرم و حريم نعم يافت باليده گشت و تا به حد بلوغ قد و قامتى باعتدال و صورت خوبش حق تعالى كرامت كرد ، و چابكسوارى شد كه بر مركب شهريارى مثل او نه چشم زمانه ديده بود و نه گوش ايام شنيده و نه در حرم ارم كامكارى هيچ نهالى مباركتر از مقدم او بالا كشيده و نه در ساحت جهان از چهار سوى كون و مكان چون روايح فرخندهء ايام او نسيم راحتى دميده ، بر سپهر خرد و جود او مهرى بود مهر انگيز بنور حشمت آراسته و در دائرهء دولت مركزى بزيور سعادت پيراسته .
مناصب دولت در عهد غياث الدين كيخسرو
مناصب كماكان بر اكابر مقرر ماند ، وزارت بر صاحب فخر الدين على بن الحسين ، و امارت باسم پروانگى بر معين الدين پروانه ، و نيابت سلطنت باسم امين الدين ميكائيل ، و استيفا بنام مجد الدين محمد بن الحسين ، و اشراف ممالك باسم جلال الدين محمود بن امير الحاج ، و بكلربكى بر شرف الدين مسعود بن الخطير بىتبديل و تغيير مغوض شد ، و تاج الدين المعتز بن طاهر با جملهء امرا و اكابر در مجموع اوامر و نواهى رتبت حكومت و مشاورت و رسم امارت و مساهمت داشت ، جمله باتفاق در تدبير و مهمات ممالك مساعى مشكور مبذول داشتند و نواب و كارداران با تمكين بر ولايت نصب فرمودند و رسوم فرماندهى و دادگسترى در آن زمان بمثابتى رسيد كه چاوشان بر درگاه سلطنت منادى ميكردند كه اگر مظلومى و حاجتمندى باشد قصهء غصهء خويش عرضه دارد . اكثر ايام آن بود كه متظلمى برغبت طلب ميداشتند كه جهت اكتساب ثواب در قضاء حاجت او سعى نمايند : كسى يافت نميشد ، ولايتها را اموال بر چهار قسم معين بود كه در چهار نوبت ادا نمايند : يويت ، نعلبها ، مال يام و مال بزرگ . ديگر اصلا و رأسا بتكاليف و زوائد مطالبتى نبود ، اموال اوج و مقررات