تاج الدين معتز سبب مطالبهء مال بالش كه مىنمود در مكاوحه مبالغت نمود و سخنهاء درشت راند ، چنان كه او نيز متغير گشت و بر هر يكى از اكابر على حده اعتراض مىكرد و شدت مىنمود تا هر كرا توهمى روى نمود و متردد گشت ببهانهء غيبت نمود و بآقسرا به خدمت تاج الدين معتز هيأت اجتماعى افتاد و در سر حالى كه بود بپروانه باز نمودند و عرضه داشتند كه بواسطهء آن كه در فتح سينوب بسلطان التفات ننموده است ، جماعت خواص سلطان را بر قصد او تحريض دادهاند و راغب گردانيده تا بدان سبب او را نيز متغير گردانيدند تا در آن استغراق كه بجانب سينوب داشت ازين نوع تخيلات فاسد در بندگى عرضه داشت و از قبضى غضبى باز نمود و بتدبير فتح سينوب مشغول شد ، سينوب شهريست حصين و يك نيمهء شهر در بر است و يك نيمهء ديگر در بحر و معبر كشتيها از آنجانب است پروانه چون با لشكر نكيسار و ولايت دانشمنديه از چهار هزار سوار تمام برك بر سر آن حصن رفت از ملك جانيت فرنگ بسيار بمدد اهل سينوب آمده بود و غيدان نامى از امراء جانيت كه متصرف آن شهر بود مدت مديد مقاومت عظيم نمود و در آن محاصرت و محاربت از طرفين لشكر بسيار هلاك شدند ، عاقبة الامر چون از جانب بر ظفر نيافتند كشتيهاء بسيار بر كار كردند و يكهزار مرد تمام سلاح از طرف بحر بكشتى درآمدند و سينوب را مسخر گردانيدند و آن فتح كه فتوحى بزرگ بود اسلام را بر دست معين الدين پروانه ميسر گشت و غيدان كه امير شهر بود با جمع بسيار از زمرهء كفار علف شمشير آبدار شدند و مسجد جامع را كه كنيسه كرده بودند از آن طرز كفرى برقرار مسجد و آيين آن باز آوردند ، و معين الدين پروانه بر بناء قديم و اساس آن عمارتى عالى درافزود و تلاوت انجيل بتلاوت تنزيل بدل شد و ضرب ناقوس منكوس گشت و صوت اذان كه علامت اعلاء كلمهء اسلام است رونق تمام يافت ( يريدون ليطفؤا نور اللّه بافواههم و اللّه متم نوره و لو كره الكافرون ) ، فى الجمله به جهت اطمينان خاطر پروانه تا قبل از سلطان مستظهر شود و ايمن گردد و به زودى به حضرت سلطان پيوندد ، منشورى موقع بتمليك سينوب به دو فرستادند در غايت بلاغت و در استمالت مبالغت نمودند ، اما تغيرى كه بر آيينهء ضميرش بود زائل نگشت ، هيهات شكسته كى شود باز درست . القصه در آن حالت كه توهم داشت و برحسب تدبير حال خويش و اتفاق ديگر اكابر بر خلاف سلطان حالات نموده بود بقلعوقمع سلطان از حضرت اعلى اجازت يافت و سلطان مستغرق شهوات نفسانى و از كيد خصم غافل ، نكته : پادشاه سايهء حق است ، السلطان ظل اللّه فى الارض يأوى اليه كل مظلوم ، بايد كه متيقظ باشد و قدم بر جادهء عدل و احسان راسخ دارد و در امامت بر شرائط دين و مداومت بر طاعت حق تعالى اهمال روا ندارد تا خلق به قدر استطاعت طاعت او واجب دانند و انقياد لازم شمرند .
فى الجمله معين الدين پروانه بعد از فتح سينوب و فراغت آن مهمات بولايت دانشمنديه بر موجب حكم يرليغ كه حاصل كرده بود به ييلاق نابشى نويين كه امير تومان بود بجانب قيرشهر رفت و او را با لشكر مغول بجانب آقسرا دلالت كرد و ايلچيان متواطر بطلب
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 416
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤١٦