تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
اين خواستى كه روز باشد و آن ديگر خواستى كه شب باشد ، عقد نظام موجودات از هم گسسته شدى و اگر هر دو فى جميع الامور متفق بودندى يكى بس بودى ، پس معلوم شد كه خداى يكيست وحده لا شريك له و تغير و تبدل را به حكم او راه نيست و از آن سبب موجودات كما اراد اللّه و قضى و امر ، و دوران آسمانها و سيارات بر نهج استقرار استحكام يافته‌اند و عقد عالم متبدد نمىشود ، فى الجمله ما طاولت المخاصمه و المحاربة بينهما سلطان عز الدين غالب آمد و سلطان ركن الدين مغلوب شد و او را در صحبت معارضان بولايت اوج فرستادند و ببردول محبوس كردند ، سلطان عز الدين كرخايه رومى را كه خال او بود جهت احتياط و محافظت بر او گماشت و كرخايه در آن مدت با او طريق شدت سپرد ، فى الجمله سلطان عز الدين باستقلال بر تخت سلطنت تمكن يافت و وزارت بقاضى عز الدين داد و يوتاش بگلربگى بود و آرسلاندغمش اتابك و نجيب الدين مستوفى و قوام الدين اشهر بن الحميد مشرف الملك ، اما وجيه القوم و واسطة العقد نظام الدين خورشيد پروانه بود و او صاحب قلم كافى بود و عبارت و بلاغت خوب داشت و صائب رأى بود و معين الدين پروانه در آن وهلت امير حاجب بود و بواسطه علو نسب و حسب كه پسر مهذب الدين على وزير بود و سيرت حميده و شمائل پسنديده داشت و تدبيرهاء صائب هيچ كارى در ممالك بىحضور و صواب‌ديد او نبود و صاحب فخر الدين در آن زمان امير داد بود و سبب آنكه رسالت به حضرت كيوك خان بسفارت باردوء منكو خان رفته بود و يرليغهاء خواقين داشت در تدبير مملكت با ديگر امرا شريك بود و آن دولت مدتى بر نهج سداد استقامت يافت تا هنگام دخول سنه ست و خمسين و ستمايه ، درين سال بايجو به قصد روم با لشكر بسيار كوج بر كوج از ارزن الروم تا آقسرا آمد و شهرها و ولايتها در سم ستور پى سپرد كرد و خرابيها واقع شد ، چون بحدود آقسرا رسيد رأى سلطان عز الدين بر آن بود باتفاق امراى دولت كه صلح كنند و اسباب ما يحتاج تغار و اخراجات او بسازند و بايجو را نيز رأى بر مصالحت بود و التماس موضع قشلاق و ييلاق مىنمود ، قاضى عز الدين وزير بجهاد و غزا رغبت نمود . فى الجمله بتحريض قاضى عز الدين بر مقاومت اقدام نمودند ( و اعظم الخطايا محاربة من يطلب الصلح ) و التقاء فريقين در صحرا رباط علائى بيض اللّه غرة بانيها اتفاق افتاد و مقابلت و مقاتلت و محاربت عظيم رفت و چنين گويند كه بعضى از امرا بسبب نقلى فاحش و شنيع كه از سلطان بديشان كرده بودند خوفى داشتند تخلف نمودند و از محاربت اعراض كردند تا لشكر مغول بر لشكر اسلام ظفر يافت . القصه قاضى عز الدين در آن معركه بدرجهء شهادت رسيد و در سلك شهداء آلايه منخرط گشت و سلطان عز الدين منهزم از قونيه بدرآمد و از جانب ولايت اوج عزم ديار استنبول كرد و بملك الروم التجا نمود و طائفه از خواص مثل اغرلو امير آخر كه مردى متهور غليظ القلب بود و حسام طشتى و حاجى بابا و غيرهم در خدمت سلطان موافقت و مراقبت نمودند ، يوتاش بكلربكى در آن ورطه صعب در راه اوج از تركان بىباك افاك