تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦

پادشاهى كردن عز الدين كيكاوس و ركن الدين قلج ارسلان و علا الدين كيقباد باهم .

اگرچه بر مقادير ايام و تواريخ حوادث شهور و اعوام اطلاع كماهى ممكن نيست و عالم السر و الخفيات مطلق و حقيقى خالق زمين و آسمانست كه آشكارا و نهان در علم قديم او يكسانست ، اما درين تلفيق شرط رفته است كه از هر بابى فصلى ذكر كرده آيد و از هر فصلى و صلى مختصر بطريق اجمال نموده شود بر آنچه از اصول تغيرات و فروع تبدلات و تنزلات اندكى از بسيار ذكر رود بر آن اختصار كردن عذر واضع دانند و هدف اعتراض نكنند اگرچه گفته‌اند . ( من صنف فقد استهدف ) . القصه معلوم و مصور دارند كه چون سلطان غياث الدين كيخسرو روح اللّه رمسه وفات يافت ازو سه پسر ماند عز الدين كيكاوس و ركن الدين قلج ارسلان و علاء الدين كيقباد كه كوچكترين برادران بود او را وليعهد كرده بود و سبب آنكه مادر او گرجى خاتون بود ملكه ابخاز ، از قبل نسبت مادر بر برادران تفوق مىجست ، لا سيما كه پدر او را از ديگر فرزندان دوستر مىداشت ، اما چون حاكم مملكت جلال الدين قراطاى بود و سپهدار بگلربگى يوتاش و هر دو متدين و متعبد بودند ، خصوصا جلال الدين قراطاى كه او را در فرامين و مناشير ( ولى اللّه فى الارض ) خطاب مىكردند و الحق سيرت پسنديده و اعتقاد خالص داشت و رسوم خيرات و احسان و درويش‌دارى بكمال رسانيده بود ، چنين گويند كه چون آن رباط را كه در ولايت زمند و بر شارع آبلستان ساخته است تمام شد ، از قيصريه عزم كرد و بيرون آمد كه برود و نظر بر آن اندازد ، نزديك رسيده نادم شد و بازگشت بر انديشه آن‌كه مبادا كه آن عمارت عالى مشاهده كند و عجبى در خاطر آرد و بواسطه آن عجب از ثواب فرو ماند و اولا الى آخره آنچنان عمارت عالى كه در بسيط عالم نيست تمام كرد و در نظر نياورد و چون دفتر اصل و خرج عمارت نزد او آوردند و آنچنان مال وافر صرف شده متضمن بقاياء بسيار فرمود كه تمامت اوراق بسوختند تا به جهت بقايا معتمدان و عمله اساتذه و ارباب اجور را زحمتى نرسد و از ايشان مطالباتى ننمايند ، فى الجمله روا نديد كه برادر كوچكش بر تخت نشيند و دو برادر بزرگ معزول و مخلوع مانند ، باتفاق يوتاش بكلربكى و ديگر امرا هر سه برادر را بر تخت سلطنت نشاندند و نوبت پنچ زدند و سكه دراهم و دنانير ضرب كنند و خطبه بنام هر سه خواندند ، و اتفاق وفات سلطان غياث الدين و جلوس فرزندان در سنه ( 647 ) بود ، مدتى سلطنت برين قرار ماند و ممالك را بوجود اكابر آن دولت رونقى تمام شد ، عاقبت چون جلال الدين قراطاى رحمه اللّه بجوار حق پيوست اتفاق ميان برادران باختلاف انجاميد و بعضى امرا كه بسلطان علاء الدين منسوب بودند او را بسبب عهدنامهء پدر كه داشت باعث و محرك شدند ، بر آن‌كه به خدمت باتو خان رود و به استقلال طلب ملك كند بىمشاركت