تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
معز الدين قيصرشاه ، محى الدين مسعود ، مغيث الدين طغرل ، نظام الدين ارغونشاه ، سنجر شاه ، غياث الدين كيخسرو ، پس قلج ارسلان سبب آنكه دانشمنديان ضعيف شده بودند طمع در ولايت ايشان كرد و لشكر كشيد و قيصريه و سيواس بگرفت و ملك ذو النون كه نبيرهء ياغى بسان بود مفلوج و معلول گشته بود بگريخت و بنكيسار رفت و پيش نور الدين ملك عادل پادشاه شام رسول فرستاد و مدد خواست سبب آنكه داماد او بود . عبد المسيح را با سه هزار مرد تمام برگ بمدد او فرستاد و قيصريه و سيواس مستخلص گردانيد و فرمود كه فخر الدين بسيواس اقامت كند تا قلج ارسلان معاونت نكند و او تا وقت ملك نور الدين در سيواس بود سلطان قلج ارسلان دل بر مملكت دانشمنديه نهاده بود و آرام نمييافت . بدان هوس شهر آقسرا را بنا نهاد و بيشتر آنجا مقيم بود ، چون خبر وفات ملك نور الدين رسيد فخر الدين عبد المسيح مراجعت كرد ، سلطان قلج ارسلان از آقسرا قصد قيصريه كرد و بگرفت ، ملك ذو النون در آن حال رنجور بود بنكيسار رفت و وفات يافت ، پسرش ملك اسمعيل بجاى پدر نشست كوچك بود و ضعيف راى ، سلطان قلج ارسلان امراء او را وعده‌ها داد و بر آن داشت كه ملك اسمعيل را بكشتند و ملك را بسلطان قلج ارسلان تسليم كردند و مملكت سلطان قلج ارسلان بسطت و اتساع يافت ، از فرزندان هر يكى را بشهرى فرستاد و هر يكى در مقام خود بر قدر ملك خويش سلطنت ميراند : ركن الدين سليمان توقات داشت ، ناصر الدين بر كيارق نكيسار و قيلو حصار ، قطب الدين ملكشاه سيواس و آقسرا ، محى الدين ( مسعودشاه ) انكوريه ، معز الدين قيصرشاه ملطيه ، مغيث الدين طغرل آبلستان ، نور الدين محمود قيصريه ، ارغونشاه آماسيه ، سنجرشاه اراكليه ، سلطان غياث الدين كيخسرو از همه كوچكتر بود و او را سخت دوست مىداشت ولىعهد كرد .

غياث الدين كيخسرو

در دار الملك قونيه بر تخت نشست ، ركن الدين سليمانشاه از همه بزرگتر بود راضى نشد قصد سلطنت كرد و از برادران هركه با او يار نشد بدست آورد و هلاك كرد و هركه متفق شد آنچه پدر بوى داده بود بر وى مقرر داشت و با لشكر بسيار عزم قونيه كرد و شهر را در حصار گرفت ، اهل قونيه سلطان غياث الدين كيخسرو را عظيم دوست مىداشتند شهر را مدت يك ماه نگاه داشتند ، چون صلح كردند بقرار آنكه غياث الدين كيخسرو با دو پسرش عز الدين كيكاوس و علاء الدين كيقباد بيرون روند و بآبلستان مقيم شوند و بر اين عهد سوگند خواركى كردند ، ركن الدين به سلطنت نشست و غياث الدين با فرزندان بآبلستان رفت و مدتى آنجا بود و از سلطان ركن الدين در توهم بود عزم شام كرد و از آنجا با آمد آمد و از آنجا بجانب جانيت درآمد و باستنبول رفت و از آنجا به مغرب افتاد و باز باستنبول آمد و نزد مفرزوم ملك فرنگ رفت تا بروم بازآيد ، آنجا در جزيرهء مىبود ، در عراق سلطان طغرل كشته شده بود و سلطنت