سلجوقيان به آخر آمده و سلطان جلال الدين خوارزمشاه با خوارزميان خراسان و عراق گرفته .
سلطان ركن الدين
سه نوبت از دار الخلافه چتر و لوا فرستادند و لقب سلطان دادند و كارش در مملكت رونقى عظيم يافت لشكر كشيد و عزم ديار كرج كرد ، ارزن الروم بگرفت و ببرادرش مغيث الدين طغرل سپرد و با بيست هزار مرد بگرجستان رفت ، گرجيان كمين كرده بودند احتياط نكرد او را بشكستند بروم بازگشت ، خواست كه از گرجيان انتقام كشد از اجل مهلت نيافت بجوار حق پيوست .
عز الدين قلج ارسلان
شش ساله بود امرا او را بر تخت نشاندند و مستولى شدند و ميان ايشان خلاف افتاد ، اتابك ارتقش و مظفر الدين محمود و ظهير الدين ايلى پروانه و بدر الدين يوسف و اولاد ياغيبسان زكريا حاجب را بخفيه بطلب غياث الدين كيخسرو فرستادند و از بلاد فرنگ ببرغلو بيرون آمد و اسباب سلطنت لشكر راست كرد و عزم قونيه كرد ، سلطان ركن الدين شهر به دو باز گذاشت و بآقسرا آمد .
غياث الدين كيخسرو
بسلطنت نشست و عز الدين قلج ارسلان پسر ركن الدين را بدست آورد و بقلعهء ( كاوله ) فرستاد و همانجا وفات يافت كار سلطان غياث الدين و مملكت او بسطت گرفت و انطاليه و لاذيق بگشود و از ارمنستان ولايت قرامان بگرفت و قلاع بسيار فتح كرد و لشكر كشيد و بجنگ فاسيليوس لشكرى رفت نزديك لاذيق بر دست كفار شهيد شد .
سلطان عز الدين كيكاوس
بسلطنت نشست ميان او و برادرش علاء الدين كيقباد مخالفت افتاد ، علاء الدين منهزم بانكوريه رفت و يكسال آنجا بود در آخر صلح كردند ، و علاء الدين را از انكوريه بيرون آورد و بقلعه منشار فرستاد و هفت سال آنجا محبوس بود ، آخر الامر عز الدين وفات يافت .
سلطان علاء الدين كيقباد
بر تخت سلطنت نشست و هفده سال پادشاهى كرد و صاحب رأى و تدبير بود بحسن سيرت ، مملكت بداد و عدل بياراست و ملوك شام و دياربكر در طاعت او درآمدند و سلطان جلال الدين خوارزمشاه را در ياسى چمن ارزنجان بشكست و مملكت او بسطت عظيم يافت ، چنان كه آثار