از كتاب مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار « 1 » ذكر سلاطين روم بعد از جماعتى كه در عهد آلب ارسلان درآمده بودند
در آن زمان كه قلج ارسلان بن سليمانشاه در حوالى بيرهورها و دياربكر و ساحل فرات ييلاق و قشلاق ميكرد ارميانوس ملك الروم با صد و بيست هزار مرد با برگ و عدت تمام قصد بلاد اسلام كرد و اول روى بدانشمند كه ملك نكيسار و سيواس و توقات و ابلستان و غيره داشت نهاد .
ملك دانشمند نزد ملوك اسلام چون ملك ماردين و ميافارقين و آمد و خرتپرت و ارزنجان و دوركى كس فرستاد كه دشمنى بزرگ روى باسلاميان نهاده است اگر باتفاق مدد نكنيد و دفع اين فتنه نشود بالا گيرد و در اسلام خلل بزرگ واقع شود و بتمامت اطراف سرايت كند ، و همچنان نزد قلج ارسلان كس فرستاد كه اكراد نيز حركت كند و درين چنين حادثه مدد نمايد و بارى تعالى ظفر دهد صد هزار دينار بيرون خمس غنيمت با خراجات او برساند و دختر به دو دهد و حكم قرابت تازه گرداند و ابلستان به دو بازگذارد قلج ارسلان با ديگر ملوك آن جوانب جهت حميت دين و حمايت اسلام باتفاق جمعيت كرده عزم غزاى كفار نمودند و قرب چهل هزار مرد جمع شدند و التقاء فريقين شد نزديك زرهء سيواس مصاف كردند ، بارى تعالى نصرت ارزانى داشت و ارميانوس بعد از محاربت و مقابلت بسيار منهزم شد و از كفار اندك قومى خلاص يافتند باقى علف شمشير شدند ، ملك دانشمند صد هزار مرد بقلج ارسلان فرستاد و در تسليم كردن ابلستان متوقف شد و عذر آورد كه بتجهيز دختر مشغول خواهد شدن بوقت زفاف ابلستان نيز تسليم كند ، چون قلج ارسلان اين نوع سخن استماع كرد رنجش نمود و صد هزار درم را باز فرستاد و گفت : من براى حمايت اسلام آمدم نه باجرت ، مرا بدرم و دينار او احتياجى نيست و بجانب مأمن و ولايت خويش بازگشت و مترصد
هامش
( 1 ) - اين قسمت را از كتاب مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار تأليف محمود بن محمد المشتهر بالكريم الاقسرايى از مورخان قرن هشتم هجرى كه باهتمام استاد عثمان توران در 1943 ميلادى در آنكارا بطبع رسيده است . با حذف زوايد و عبارات عربى و اشعار فارسى نقل كرديم .