مستغرقست ، و در اين سال مبارك چند قلعهء معتبر گشوده ، كه از آن سروران كفار بود ، و بدين واسطه دين محمدى قوت گرفته . حقيقتست كه گروهى چند در حوالى آذربايجان مترصد نشسهاند ، كه بكواذب ظنون و جوالب ميون اغترار يافته خوابها مىبينند .
و اين نكته اشارت به حاجب على بود كه باغراء ملكه قصد آذربيجان ميكرد . و اينك ما در اين قرب متمكنيم هر وقت كه نداى دعوت از آن طرف باسماع ما رسد لبيك اجابت ، چون صدا كه تخلف صوت نكند ، واقع خواهد بودن . و به حمد اللّه ميان اين دولت فرقى نيست .
شرف الملك رسول را باكرام تمام تلقى فرمود و نوازش بىنهايت نمود .
آنگه در باب جواب با اصحاب خود مشاورت كرد . تاج الدين ، در گجينى كه آن روز مالك عنان و حاكم جان او بود ، بطلب مال اشارت كرد و گفت كه : ما را چندان لشكر هست كه اگر اسباب ايشان مرتب باشد به هيچ نجدهاى احتياج نيفتد . و چون اين رأى در دل شرف الملك بنشست ، و دانستم كه ازين نيت نخواهد گشت ، گفتم : اگر از اين اقتراح ناگزير است بارى بايد كه بتواضع مقرون و بخضوع مشفوع شود ، چه ترقيق لفظ تلطيف عبارت را در تنجز حاجت اثرى عظيم است ، چه مثل ملوك مثل كوههاى بلند است ، كه اگر در خطاب باوى نرمى كنى صداى او هم به نرمى باشد .
اين نصيحت از من قبول كرده همچنان كرد ، بلكه از حرص بر مادر تواضع مبالغه كرد ، و گفت : بر شما پوشيده نيست كه حادثه تاتار ، كه مفرق جموع و مستجلب دموعست ، مجموعات قرون ماضيه را چگونه تفرقه كرد ، و خزاين سلاطين بر چه شكل بتاراج برد ، و اين سلطان بعد از وفات پدر چگونه از جزيره بدرآمد غير شمشيرى با خود چيزى نداشت .
اگر در اين وقت با او معاملت به حكم مروت كنند هرآينه اثر آن پيش وى پوشيده نماند ، و ذكر آن بر روى روزگار مخلد گردد . و تطويل و تذلل بسيار كرد ، چنان كه از تلقينى كه كرده بودم پشيمان شدم . آنگه رسول را خلعتى لايق همت خود درپوشانيد . استرباطوق و سرافشار و يك هزار دينار تكلف كرد . اين رسالت را پيش سلطان علاء الدين موقعى حسن ظاهر شد ، و تحف و اصناف الطاف و هدايا ، و انواع اموال جهت سلطان جدا و جهت وزير جدا ، به طرف وى روانه كرد . و بسبب موانعى ، كه شرح آن خواهد آمدن ، نرسيد الا بعد از آنكه سلطان بمحاصرت خلاط نشسته بود . ( سيرت جلال الدين ص 178 - 179 )
ذكر مسير سلطان به روم و مصاف او با سلطان علاء الدين كيقباد و انهزام او ازو
چون سلطان خلاط را بگرفت و بمنازگرد رفت ، و به ترتيب محاصرت مشغول شد ، ركن الدين جهانشاه بن طغرل صاحب ارزروم بيامد ، و اعلام كرد كه ملوك شام و روم بر مخالفت سلطان مخالفت كرده ، و ميان ايشان اتفاق حاصل شده و گفت :
رأى آنست كه پيش از آنكه آن دو لشكر بهم جمع شوند هريك را جدا تدارك كنند .