تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧

از كتاب سيرت جلال الدين مينكبرنى « 1 » ذكر وصول شمس الدين رسول خليفه مغرب در سنهء ثلث و عشرين و ستماية

چون سلطان در اين نوبت از گنجه بازگشت رسول مغرب برسيد ، و او را باعزاز و اكرام تلقى كردند ، اما در امر او به شك بودند ، و صدق او را در آن دعوى محقق نميدانستند ، تا آنگه كه رسول سلطان از روم مراجعت كرد ، و خبر داد كه اين رسول قطع بحر كرده بروم رسيد ، و سلطان علاء الدين كيقباد بنفس خود استقبال كرد ، و خيمهء نوبت جهت وى زدند ، و در احترام و اعظام مبالغت نمودند . و چون معلوم شد كه بسلطان جلال الدين فرستاده‌اند نه بروم ، نزلها كمتر شد ، و در معهود اجلال اخلال واقع گشت . آنگه شك سلطان جلال الدين زايل شد ، و رسالت او را مصدق داشت ، و او را حاضر كرد . و در وقت اداء رسالت ترجمانى من كردم ، و در اعادت آن رسالت كه او ايراد كرد جز وحشت فايده‌اى نمىبينم . و از اسبايى كه از الت شك و دفع شبهت در امر اين رسول كرد : مردى عالىهمت و صاحب مروت بود . هرگز نفس او باكتساب و ادخار راضى نشد . يك سال بيشتر در گنجه بود تا دستور حاصل شدن ، و آنچه در اين مدت بوى رسيد ده هزار دينار بوده باشد . و چون مفارقت كرد از آن جملت هيچ نمانده بود ، بل‌كه از تجار مبلغى قرض كرده بود و حمد و ثنا اندوخته در وقت بازگشت از سلطان التماس علم و كوس كرد ، مبذول داشت . ( سيرت جلال الدين ص 157 )

ذكر آمدن رسول روم در وقت اقامت شرف الملك به ظاهر خوى

عماد الدين لقبى از روم برسالت بيامد ، مكتوبى از وزير سلطان علاء الدين كيقباد بن كيخسرو بياورد . و آن رسالت را مضمون اظهار موالات و يگانگى بود ، و ياد كرده كه : سلطان جلال الدين بغزاى كافر مشغولست ، سلطان علاء الدين نيز همچنان در طرف ديار غرب بحرب
هامش
( 1 ) - اين چند صفحه اخبارى است كه از كتاب سيرت جلال الدين مينكبرنى تصنيف شهاب الدين محمد خرندزى زيدرى نسوى كه ترجمه قديم آن باهتمام استاد محترم آقاى مجتبى مينوى تصحيح شده و در سال 1344 بطبع رسيده نقل شد .