لشكرها را ترتيب كرديم .
آرى ، چون هر دو لشكر بهم رسيدند ميمنهء سلطان بر ميسرهء ايشان غالب شد ، و پشتها كه گرفته بودند و بر آنجا رفته از ايشان بستد . پس طايفهاى از لشكر بر اين ميمنه آمد و از تل به زير آورد و بوادى انداخت . بعد از آن حملات متواتر شد ، و نتوانستند ثبات كردن ، روى بهزيمت نهادند ، و بر مثال آهوان كه از بيم سواران گريزند روى بگريز آوردند و گرگان اعدا در ايشان افتادند و هنوز انهزام را باور نميكردند تا انگه كه كسر محقق و اسر متوالى و مصدق شد ، و هزيمت پيدا و غنيمت بر ولا گشت . در پى ايشان افتادند تا شب هنگام ميكشتند و ميگرفتند و پياده و برهنه ميكردند . و خلقى بسيار بكنار كوهها رسيدند ، و امكان نزول نبود از صعبى ، و قدرت مقابله نداشتند ، بضرورت خود را پرتاب كرده هلاك ميشدند . الغ خان و اطلس ملك با چندى از مفارده اسير شدند . سلطان علاء الدين فرمود تا ايشان را گردن زدند . و مسكين ركن الدين جهانشاه بن طغرل عمزادهء سلطان علاء الدين كه صاحب ارز روم بود بعد آنكه لشكر بوى محيط شد مقاتلهاى عظيم كرده عاقبت گرفتار شد ، و بر استر پالانى سوار كردند ، و بعد از زمانى او را نيز كار بفنا انجاميد . ( سيرت جلال الدين ص 220 - 221 - 222 )
ذكر ورود رسل روم از سلطان علاء الدين كيقباد بن كيخسرو سلجوقى
پيش از آنكه ميان سلطان جلال الدين و ميان سلطان علاء الدين آن خصومت و مجاربت ، كه ذكر رفته بود و شرح شده ، واقع شد علاء الدين صاحب روم شمس الدين آلتونبهء چاشنيگير كمال الدين كاميار و قاضى ارزنجان را با هدايا و تحف فرستاده بود ، و سى استر بار اطلس و خطايى و قندز و سمور و اجناس ديگر ، با سى نفر غلام با برگ و عدت و صد سر اسپ و پنجاه سر استر با حملهاى اطلس ارسال كرده .
چون بارزنجان رسيدند وصول ايشان به خدمت سلطان متعذر شد ، كه صاحب ارز روم ركن الدين جهانشاه دشمن دولت علائى بود . بارزنجان اقامت كردند تا آنگاه كه ركن الدين جهانشاه در وقت محاصرت خلاط ببندگى سلطان پيوست ، و از ملك اشرف اعراض كرد و در سلك خدمت منتظم گشت . آنگه جماعت رسل با آن تحف و لطايف به خدمت حاضر شدند ، پس ايشان را اكرام كردند ، و الزام نمودند تا آن تحف همچون تقاديم رعايا تقدمه كنند ، و شمس الدين آلتونبه با حاجب خاص در موقف عرض بايستد ، و به زانو درآيد ، آنگه حاجب هرچه آوردهاند يكيك بر ملا بر مردم شمارد ، و راضى نشدند كه سلطان علاء الدين را از اكفا و اقران خود گيرند ، و در خالص و دو ولاء او رغبت كنند . پس مجازات او بر وجهى كردند كه لايق نبود ، و رسل را تكليفى كردند كه طاقت آن نداشت .
و ديگر آنكه دختر سلطان را جهت پسر سلطان علاء الدين خواستند ، تا بدان واسطه الفت مؤكد گردد ، اجابت نكردند . ديگر آنكه سوابق وحشتى كه ميان ايشان و صاحب ارزروم