تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
بود ياد كردند ، و در باب اخذ ارز روم از وى اجازت خواستند ، بلكه طلب صاحب ارزروم كردند . از آن اقتراح در خشم شد ، گفت : ركن الدين جهانشاه ، اگرچه با من هتك سترادب كرده است و رفع حجاب حشمت نموده ، اما به آخر مثول عزت كرد و پناه به من آورد ، و از مثل من كسى زشت باشد كه حق مقدم او را رعايت نكنم و او را به كسى كه به خون او تشنه است سپارم . و من روزى پيش مشرف الملك درآمدم رسولان روم را آنجا ديدم نشسته ، با ايشان درشتى در خطاب ميكرد و ميگفت : اگر مرا سلطان اجازت دهد بنفس خود تنها بولايت شما درآيم و بلشكر خود همه را بگشايم . از اين نوع كلمات ميگفت . چون ايشان بدرآمدند گفتم : سبب آن درشتى چه بود ؟ پادشاهى باحسان و ولا و محبت آغاز كرده است ، و رسولان او پياپى مىرسند و دم اخلاص مىزنند . گفت : جمله تقدمهائى كه به من آورده‌اند به دو هزار دينار نمى - رسد . پس رسولان سلطان علاء الدين با جوابهاى غير مرضى و اشغال غير مقضى مراجعت كردند ، و سلطان جمال الدين فرخ طشتدار و سيف الدين طرب امير شكار و فقيه خوارزمى ركن الدين را بايشان گسيل كرد . چون بميانهء بلاد روم رسيدند رسولان علائى پيشتر رفتند و اعلام كردند كه : اين سعى كه در اصفاء موارد و تجديد معاهد مىكنند . و تعاضد و تساعدى كه مىطلبند . بمثابت ضرب حديد بارد است . فايده نخواهد كردن . پس سلطان علاء الدين به ملك اشرف ميل كرد ، و كمال الدين كاميار را پيش وى فرستاد ، و اعلام كرد كه : اين شخص كه من در مخالصت او رغبت كردم ، و بمعاضدت او اهتمام نمودم بر تر و خشك ابقا نمىكند ، و پيش او شاه و گدا بيك نرخند . و من از آن توقع كه بوى داشتم قطع آن امل كردم ، و دانستم كه رد او جز به حد سيف ناممكن است ، و سعى در ارضاء او نامفيد . پس اكنون جز اتفاق كلمتين چاره‌اى نمانده است ملك اشرف بجان و دل اجابت او كرد ، و بر موافقت او رغبت نمود . باهم اتفاق كردند و رسولان سلطان را پيش علاء الدين نبردند الا وقتى كه كمال الدين كاميار از ملك اشرف بازگشته بود و عهد ايشان باهم استيثاق يافته ، و بعد از آن در تدبير حربى كه ميان ايشان و سلطان شد و شكست بر سلطان افتاد ، چنان كه پيش ازين ياد شده است ، مشغول بودند . ( سيرت جلال الدين ص 234 - 236 )