تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
كيغاتو كرد . از قونيه از سواحل كيغاتو را ستد بقونيه آمد شهر را ببهاء الدين والى سپردند و خود كيغاتو را ستد عزم ولايت بالا كرد ، روز پنجشنبه شانزدهم ماه جمادى اولالى .

حديث كشته شدن بهاء الدين والى در دست ملك برادر سلطان .

اين حكايت چنان بود كه چون كيغاتو رفت شهرهاى روم را هر يكى را بيكى داد . فخر الدين مسعود را صاحب روم كرد سلطان مسعود در قيصريه قرار كرده بود . تركان از كرد و انكرد دست برآوردند از هر طرف خرابى آغاز كردند . رنود از آن سبب فرصت يافتند احوال روم مخبط شد ، خاصه شهر قونيه . جوانان نزد ملك برادر سلطان جمع شدند بدآموزى كردند او نيز بايشان روى كرد ايشان شهر را عظيم كرده بيخ كردند چنان كه پندارى قيامت پيدا شد . ناگاه خبر آوردند كه اتراك قرامان بك شهر را ستد ، پسر اشرف را كشت از سبب اين خبر رنود چيره‌تر شد . بهاء الدين والى چندانكه ملك برادر سلطان را نصيحت كرد چاره نشد بدآموزان گفتند روزى بهاء الدين قصد تو خواهد پيش‌دستى بكن از آنك او فرصت يابد هم خلايق نيز از دست عوانى او برهد زيرا قونيه از ظلم او بجان آمده بود ، هر روز بيگناه مردمان را ميكشت و هر شب در بامها ميگرديد بر وزن مسلمانان گوش مينهاد و عز الدين خاص بلبان نيز از وى عظيم رنجيده بود . ملك را فرستاد خواند گفت : من سوباشى شهر باشم تو ملك برادر سلطان باشى همچو اسد الدين امير باشد و جمال الدين نايب باشد . جمال الدين مردى بود صاحب‌رأى و تدبير و نيكخواه مردمان بود از قبل كيغاتو حاكم بود اين‌چنين كسان در قونيه باشد . بهاء الدين چندين گستاخى كند از اين فساد خواهد برآمدن تو پادشاه‌زادهء مايى هرچه تو فرمايى صواب ميبينم . ملك را در دل كينه بود فرستاد بهاء الدين را خواند او را . . . . برادر داد در سر غرور عظيم داشت . ناگاه خبر آوردند كه تركان قرامان از سبب رفتن كيغاتو باز خروج كردند جمال الدين حاكم گفت از بهاء الدين فنلوجه فساد خواهد شدن . ملك برادر سلطان گفت آن خوك بچه آنقدر شد كه من بخوانم او نيايد . روز آدينه دوم ماه جمادى الاخرى خانه‌اش فروگرفت بهاء الدين شحنه را با متعلقانش پاره‌پاره كرد . اين واقعه همان روز بود كه پسر قرامان در بكشهر قصد گرفتن پسر اشرف كرد . چون در سرا او را گرفتند شرف الدين سوباشى دست پسرش را گرفت بانك زد اگر پدرش را گرفتيد اينك پسرش بجاى او امير ما ، شمشير كشيدند چندان از قرامانيان كشتند كه به حساب نيامد . همچنان عالم را آشوب گرفت كسى را زهره آن نبود كه از دروازهء شهر قونيه بدررود از ترس تركان ورنود . تا بيست و نهم ماه رجب عالم در آشوب بود چندانكه با سلطان مسعود خبر ميفرستادند هيچ جواب نمىآمد زيرا شاميان نيز به حركت آمده بودند ، پيرامون قيصريه را معذب ميداشتند . آن ولايت نيز در آشوب بود . ناگاه خبر آوردند كه خليل بهادر با لشكر انبوه قصد قونيه دارد . آشوب پيدا شد اخيان و بزرگان پيش جمال الدين حاكم جمع شدند عز الدين خاص