تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
بلبان گفت : لشكر برابر برانيم بزرگان گفتند مصلحت آنست كه شهر را نگاه داريم زيرا سلطان باتراك مشغول است ، پرواى آن ندارد كه بما مدد كند . دروازه‌ها را محكم كردند باروها را آراستند خليل بهادر با تركان تاختن آورد غارتى عظيم كرد شهر را در ميان گرفت قرار كرد . دوم ماه شعبان جوانان دروازه را گشودند بر تركان حمله كردند اول تركان را رهانيد بعد از آن تركان شهريان را در ميان گرفتند . بسيارى از سروران قونيه كشته شد ايشان را در ميانه مانذه راندند تا بدروازه شهر ، دروازه را برابر ايشان بستند ، بدروازهء شهر آتش زدند ، شهر را ستدند تركان همه بقلعه درآمدند . تركان سه روز تمام شهر را غارت كردند ، از ناگاه خبر آمد كه سلطان با لشكر مغل ميآيد و كيغاتو بجاى ارغون نشسته است . لشكر قونيه به حركت آمد از اندرون قلعه نقب‌ها زدند . چهل كس ايلچى مغل آمد ازين سبب تركان نتوانستند قرار كردن شهر را گذاشتند و گريختند . اندكى بعد بواسطه حظ سلطان فتنه ساكن شد تركان نتوانستند جاى خود جنبيدن . چون مدتى گذشت از بالا اثر لشكر نبود باز تركان حركت آمدند گردوانكرد قونيه را غارت ميكردند ، عذابها كردند نتوان وصف كردن اهل قونيه كنكاج كرده خبر فرستادند از شهر لاذيق دخترزادهء صاحب فخر الدين را خواندند ، با لشكر اوج بقونيه آمد ، بعد از سه روز باز تركان تاختن آوردند نواى صاحب با لشكر خود و لشكر قونيه بدرآمد ، زد خود را با تركان بسيارى قتل كردند ، مواشى را باز ستد روزى چند در قونيه بود از قيصريه برادر سلطان آمد . در قونيه جمعيت شد باز تركان بولايت غرغروم تاختن كردند از قونيه نوا صاحب و عز الدين خاص بلبان و ملك برادر سلطان عزم كردند راندند در موضع ابروجق نزديك قلعه ارماطوسون آن حيوانات را ستدند از تركان قتلى عظيم كردند . چون باز بقونيه آمدند بعد از روزى چند قصد كردند كه لشكر بسوى قرامان رانند . جمال الدين نايب گفت نباشد كه ناموس شكسته شود بجاى خود بنشينيد . قبول نكردند پيرامون شهر لارنده غارت كردند . تركان در پى رسيدند ، از دو طرف بسيارى كشته شد و عز الدين خاص بلبان را كشتند از طرف تركان سيف الدين ترگوى كشته شد ازين سبب تركان طيره شدند لشكر عظيم گرد كرده شهر را زحمت ميدادند . خبر بسلطان فرستادند سلطان فرياد - نامه نزد كيغاتو فرستاد از دست قرامانيان . كيغاتو طيره شد لشكر انبوه ستد با عظمت تمام عزم روم بخشم و غضب . چون بقيصريه آمد سلطان استقبال كرد در اول ماه ذى القعده خبر بقونيه آمد كه كيغاتو با لشكر بسيار بروم آمد در قونيه شاديها كردند لشكر را دو بخش كرد بعضى را بآقشهر فرستاد بعضى را خود ستد قصد ولايت قرامان كرد ولايت هرقليه غارت كرد ديهها را خراب كرد آتش زد به هيچ كس امان نداد هيبتى بدل مردمان انداخت . از آنجا راند روز سه‌شنبه نوزدهم ماه ذى القعده شهر لارنده فروگرفت فرمود كه هيچكس را امان ندهند قتلى كردند عظيم در هيچ روزگار نبود . تمامت شهر را به آتش زدند فرزندان مسلمانان را اسير و عورتان را رسوا كردند تكين تمور را با لشكر فرستاد بكوه درآمد . پسران قرامان