شد بيست و دوم ربيع الاخر وفات يافت باقى اميران نزد سلطان جمع شدند . ناگاه روز دوشنبه بيست سوم جمادى الاخر سنه اربع و ثمانين و ستمايه خاص بلبان خادم صاحب فخر الدين به جماعت مردم سلطان مسعود به شهر قونيه آمدند و شهر را ستدند و متعلقان مادر سلطان گريختند و سلطان كوچك را بجا گذاشتند و كودك را بر مسعود بردند . مادر سلطان مسعود در اقسرا بود چون خبر آمدن سلطان مسعود را شنيد عزم قونيه كرد متمكن شد . ازينجانب چون مادر سلطان غياث الدين نزد ارغون رفت يرغو كردند آن دو پسر را بدروغ برآوردند .
آن كودك را كشتن فرمودند و مادر سلطان غياث الدين بصفريحصار آن ولايت مقرر كردند .
ملك روم بسلطان مسعود مقرر شد . روز چهارشنبه چهارم ماه رجب سنهء اربع و ثمانين و ستمايه سلطان نظام الدين اميرداد را بفرمانهاى خان بقونيه فرستاد . آن دو كودك را كه نزد ارغون دروغ برآمده بودند يكيش را آنجا كشته بودند . آن كودك ديگر كه نزد مادر سلطان مسعود بودى ، اميرداد فرمود كه بر خرش نشاندند . روز سهشنبه غرهء ماه شعبان سنه اربع و ثمانين و ستمايه در شهر گردانيدند باز بمادر سلطان مسعود سپردند . از سيواس از پيش سلطان مسعود فرمان فرستاد . اميرداد آن كودك را از مادر سلطان مسعود ستد روز عيد شوال بر در قلعه قونيه بالاى برج برد . از گلو آويخت ، بعد از سه روز زير آورد سرش را بريد . در تمامت اتراك گردانيدند . بعد از آن سلطان از سيواس عزم خان كرد با امرا مثل امير بكلر بك و نايب پروانه و مستوفى مدتى آنجا بودند ازينجانب فخر الدين مشرف و اميرداد چندان ظلم در شهر قونيه كردند كه از حد و قياس بيرون [ است ] . در پى آن ظلم ايلچيان در پى يكديگر آمدند چندان مال از ايشان طلب كردند كه نتوان وصف كردن . روز دوشنبه هفتم ماه محرم سنه خمس و ثمانين و ستمايه فخر الدين مشرف بسوى پسر اشرف گريخت و اميرداد سوى پسر قرامان گريخت . خانههاى ايشان را غارت كردند ، شومى ظلم بايشان بازگرديد . ازينجانب ، چون صاحب فخر الدين مدتى نزد مغل ماند بىحد و بىقياس مال با او بستند چنان كه به حساب نيامد . در مدت پنجاه سال هرچه خيرات كرده از بينىاش بدر آمد . بعد از آن نه خود توانست آسودن و نه مردمان . از خدا مرگ خود بآرزو ميخواست زيرا نمىتوانست ظلم كردن و نه خود را مال بود كه بمغل بدهد .
سلطان مسعود از پيش خان عزم قونيه كرد اين بار دوم كرات است كه سلطان بقونيه آمد . پسران كودك را كه نزد ارغون دروغ بدرآمده بود در باروى قونيه آويختند ، سهشنبه هفتم ماه ربيع الاخر سنه خمس و ثمانين و ستمايه در قونيه قرار كرد . اتراك قرامان ساكن بود .
ناگاه اتراك كرميان بولايت غرغروم تاختن كرد . سلطان لشكر مغل و مسلمان را برگرفت قصد ايشان كرد . مقدم لشكر بالتو بود پسر بنشى انج اتراك بود ، مقيد كردند بطمع آنكه ديگران نيز بدست آيد . چون ديدند كه ديگران بدست نميآيد مقيدان را قتل كردند .
روز پنجشنبه يازدهم جمادى الاولى صاحب فخر الدين بقونيه آمد از آنجا بغرغروم بدستبوس
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٣٥٩