تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
روز يكشنبه بر تخت نشست بزرگان و اميران زمين بوس كردند ، اول كه منصب داد سلطان با خواجه ناصر الدين منصب استيفا داد و بعد از آن بهر كسى لايق خود منصبى ارزانى كرد . همه بطاعت آمدند ازينجانب سلطان غياث الدين چون از پيش احمد عزم روم كرد چون بارزن الروم آمد وفات يافت . هم در آن هفته خبر سلطان احمد نيز درگذشت در پى يكديگر بود .

سلطنت مغل با ارغون خان بن ابغا بن هلاكو

عايد شد . سلطان غياث الدين در ميان مغل بود ميخواست كار خود را ، صاحبديوان را بد نمودند هيچ‌گونه بمال و اتباع كوشيدند سود نكرد آخر كشته شد ، مادر سلطان غياث الدين چنان نمود كه اين دو سلطان فرزندان سلطان غياث الدين‌اند برادر يكديگرند از آن سبب روم را مناصفه كردند . رسول مغل ستدند آن دو پسر را بهم به بهاء الدين وركردى سپردند . بهاء الدين وركردى مرد فقيه بود از متعلقان صاحب شمس الدين اصفهانى بود و ديرينه از خدمتكاران آل سلجوق بود ، چون مادر سلطان از پيش ارغون بقيصريه نزد سلطان مسعود درآمد آن دو پسر را نيز آوردند . بهاء الدين وركردى با صاحب فخر الدين بسيار جدل كردند ، به حكم رسول مغل كه بهم آورده بودند از آنجا با خواجه ناصر الدين مستوفى با نظام الدين اميرداد بقونيه آمدند ، بآيين تمام آن دو پسر را در قونيه بر تخت نشاندند . قريب بيست روز در قونيه بودند پس مادر سلطان غياث الدين شجاع انيسى را كه ركابدار سلطان ركن الدين بود پيش كونادى بك پسر قرامان و سليمان بك پسر اشرف فرستاد هر يكى را تقرير امارت داد . پسر قرامان را بكلربگى كرد و پسر اشرف را نايب كرد . چون صاحب فخر الدين اين جمعيت اتراك را ديد نزد مادر سلطان شد احوال را عرضه كرد ايشان نيز بخانهء صاحب فخر الدين جمع شده اتفاق محافظت شهر كردند . آخر بهمديگر مخالف شدند دو گروه گشتند . جماعت جوانان و خادمان و غلامان مادر سلطان قصد خانهء صاحب كردند . پس اخى احميد و اخى احمدشاه و قاضى شهر در ميان افتادند غوغا ساكن شد . ناگاه خبر آوردند كه اتراك آمد مردمان قونيه پرسلاح شدند پسر قرامان و پسر اشرف تمامت اتراك بقونيه درآمدند . مادر سلطان بر پاى خاست تمامت اتراك را بر پاى ايستانيد آن دو كودك را كه با سلطان غياث الدين نسبت كرده بودند با عظمت تمام بر تخت نشاندند ، اين جلوس روز سه‌شنبه هشتم ربيع الاول سنه اربع و ثمانين و ستمايه [ بود ] . خبر آوردند كه سلطان مسعود بر ارغون رفت مادر سلطان نيز عزم ارغون كرد سه روز بيرون قونيه در خان روزبه قرار كرد . هر روز كردوانكرد شهر سميران كردندى باز فرود آمدندى . بهاء الدين وركردى به آن يك كودك باز بقونيه فرستاد خود عزم كرد روز آدينه غرهء ربيع الاخر بقيصريه درآمد ، بهاء الدين وركردى در شهر قونيه عدل‌وداد آغاز كرد . ناگاه بهاء الدين بيمار