تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
چون صاحب فخر الدين شنيد خبر بسلطان غياث الدين فرستاد با لشكر مغل قصد تركان كرد ، چون پسر بزرگين قرامان محمد بك خبر سلطان و صاحب را شنيد آن شخص را ستد بولايت خود برد ، سلطان و صاحب روز چهارشنبه نوزدهم ماه محرم بقونيه درآمدند روزى چند قرار كردند ، هنگام يرغوى معين الدين پروانه بود . ايشان نيز از آن تشويش نتوانستند قرار كردن بقيصريه رفتند چون پسران رفتن سلطان و صاحب را شنيدند لشكر كشيدند ، بر سر قونيه آمدند ، فخر الدين امير لاكادشه اخيان و بزرگان جمله اتفاق كردند . دروازه‌ها بستند يك طرف اخى احميد و يك طرف اخى احمدشاه بود و فخر الدين امير لاكادشه بر در قلعه از منجنيق و عراده آلت جنگ تمام كردند . تركان از كردوانكرد جنگ دادند ، حصار عظيم شد از هر دو طرف بسيار خلايق كشته شد . اين حصار روز پنجشنبه ماه صفر سنه ثمان و سبعين و ستمايه بود . شهر عظيم بتنگ آمد بحيله يكچند كس فرستادند در كريوهء قيماس آتش‌ها افروختند در شهر نقرها زدند غلغله برآوردند كه سلطان و صاحب آمدند . تركان شهر را رها كردند گريختند . چون جاسوس فرستادند دانستند كه حيله بوده است . بيم دانستند كه سلطان در قيصريه ساكن است ، از سبب غلبه واقعهء پروانه مجال آمدن ندارد . سوم بار تركان باز بر سر قونيه آمدند حصار كردند هيچگونه ظفر نمييافتند . آغاز كردند به خرابى باغها و بريدن درختان و سوختن خانه‌ها [ ى ] . آن حصار [ روز ] سوم نوزدهم ماه جمادى الاولى سنه سبع و سبعين و ستمايه خبر بسلطان رسيد . روى سوى قونيه نهاد ، تركان خبر شنيدند روى بگريز نهادند بكوه درآمدند . سلطان در پى ايشان لشكر راند محمد بك پسر قرامان چون ديد كه سلطان رسيد چارجا ديدبان نهاد . چون سلطان در كنار كوه فرود آمد شب ميخواست تاختن كردن سلطان پنهانى فرمود جانب كوه راه ايشان را گرفتند چندانى از تركان قتل كردند كه به وصف نگنجد از ده يكى رهيد آن نيز با زخم بود . محمد بك بكوه گريخت سلطان در پى [ او ] راند در موضع قور بغا حصارى او را با برادرانش كه طانو و زكريا بود هر سه را كشتند آن شخص از ميان بدرافتاد باز ترك و عرب گردش جمع شدند و خرابيها ميكردند . سلطان لشكر كشيد در بورغلو او را گرفتند لشكرش را شكستند قتلى عظيم كردند او را بزندگى پوست كندند پر كاه كردند بقونيه فرستادند . اين واقعه روز آدينه هفدهم ماه محرم سنه ثمان و سبعين و ستمايه بود . اهل قونيه شاديها كردند از آن سبب كه خرابيها بسيار كرده بود نامش را جمرى نهادند بعد از آن فخر الدين امير لاكادشه بيمار شد در بيستم ماه صفر سنه ثمان و سبعين و ستمايه وفات يافت . آخرين رئيس قونيه بود بعد ازو كسى لايق آن نبود كه بجاى بنشيند . جهان معطل ماند اراذل سر برداشتند هيچ‌گونه در قونيه آسايش نماند .

آمدن فرزندان سلطان عز الدين كيكاوس بن كيخسرو بن كيقباد

از زمين قفجاق اول كسى كه از فرزندان عز الدين آمد ملك سياوش بود بسينوب