بدرآمد خبر بسلطان غياث الدين رسيد از بيرون آمدن او ، فرستاد او را گرفتند بقلعهء بورغلو سنه ثمان و سبعين و ستمايه . بعد از دو ماه سلطان مسعود بدرآمد راست بسينوب عزم مغل كرد آن وقت پادشاه مغل احمد خان بود برادر ابغا پسر هلاكو مسلمان بود ، مسلماندوست بود .
سلطان مسعود نوازش كرد امير آخر خود را به او داد بروم فرستاد . سلطان غياث الدين عزم احمد خان كرد روم را با سلطان غياث الدين داد و سواحل را كه ولايت قمر الدين بود بسلطان مسعود داد امير آخر خود را بسلطان غياث الدين فرستاد و خود روزى چند در قونيه بود در سنه تسع و سبعين و ستمايه بلارنده آمد . غلغله بدرآمد كه منكوتمور با دو برادر خود قصد شام دارد خبر بشام رفت ملك مظفر لشكر كشيد نزديك حمص مقابل شدند شكست بر مغل افتاد .
چندانى كشتند كه به وصف نگنجد هم در سنه تسع و سبعين و ستمايه بود . ناگاه خبر آمد كه سلطان علاء الدين برادر سلطان مسعود از دريا گذر كرد بجانب ولايت قرمان بيرون آمد .
جماعت اتراك او را ستدند بلارنده بردند خطبه بنام او كردند در سنه تسع و سبعين . از اينجانب عز الدين معين الدين پروانه و سعد الدين حلبى دختر و پسر صاحب فخر الدين در نكيده با سپاه . . . تركان ملك علاء الدين را ستدند قصد ايشان كرد ، عز الدين و سعد الدين حلبى شنيدند برابر آمدند و مصاف كردند تركان را شكستند . سلطان علاء الدين بولايت تكفور رفت حديث او تمام شد از اين جانب .
غياث الدين بن ركن الدين قلج ارسلان از قونيه سوى ارزن الروم رفته بود ، باز تركان جمع شدند پسر قرامان و پسر اشرف كرد قونيه و آقشهر را غارت كردند چندانى خرابى كردند كه به وصف نگنجد . خبر بسلطان غياث الدين رفت كه تركان پيرامن قونيه را خراب كردند . بر مغل عرضه كرد لشكر را ستد خود مقدم لشكر بود . اول صبح بقونيه چنان آمدند كه مردم تعجب ماندند كه اين لشكر از كجا آمد مغل از اتراك آنقدر كشتند كه به وصف نگنجد از آن روز باز ولايت قونيه همچنين خراب ماند .
از جانب مغل مقدم اين لشكر قنقرطى بود برادر احمد خان بعد از آن در پى اتراك رفت بولايت قرامان به طرف قلعه ارمناك و موق و غيره چندانى قتل و خرابى كرد كه به وصف نگنجد .
ولايت قرامان را بحصار بداشت از احمد خان خبر آمد دست از حصار تركان كشيد عزم قيصريه كرد . ازينجانب سلطان مسعود نزد احمد خان رفت قريب يكسال و نيم آنجا بود كار خود ميساخت . قنقرطى سلطان غياث الدين را ستد عزم خان كرد . چون بارزن الروم رسيدند غياث الدين آنجا ماند خود عزم خان كرد چون نزد خان رفت آنجا كشتند . و صاحب فخر الدين بروم آمد بقونيه آمد و سلطان مسعود بن عز الدين كيكاوس از پيش سلطان احمد آمد در قونيه بر تخت سلطنت نشست و صاحب فخر الدين تا بقيصريه استقبال كرد . چون سلطان بقونيه رسيد در خان روزبه فرود آمد . از اين اول بار كه سلطان مسعود بقونيه آمد
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٣٥٧