ملك ظاهر بخان جلال الدين قراطايى آمد نزول كرد از آنجا روز يكشنبه بيرون قيصريه فرود آمد .
روز آدينه هفدهم ماه به نيت نماز بقيصريه درآمد . نخست بسراى سلطان درآمد بر تخت نشست . نماز جمعه را اندرون شهر گزارد و بعد از نماز بيرون آمده از اميران خود باشقر گفت :
ما را نيت نشستن به روم بود اما دو چيز مانع شد ، يكى كشته شدن ضياء الدين كه ما را اعتماد بر رأى و تدبير او بود ، دوم در نماز چون سر به سجده نهادم آوازى بگوشم رسيد كه از روم بيرون شو كه روم جاى تو نيست .
ملك ظاهر بشام رفت ازينجانب چون معين الدين پروانه نزد ابغا رفت ايبكى شيخى احوال و اتمام معلوم كرده بود . ابغا عزم روم كرد پروانه را و ايبكى شيخى بهم راست بابلستان در آن صحرا كه كشتگان مغل بود آورد . ابغا چون ديد متحير شد گفت از لشكر روم چرا يكى كشته نشد تمامت مغل بقتل رفت پروانه ميخواست جواب دادن ، ملعون ايبكى شيخى خطها را فروريخت ابغا را محبت عظيم بود بپروانه بدشمنى مبدل شد .
قصد كشتن پروانه كرد صاحب گفت خود را بمالى برهان پروانه گفت من ازين زندگانى بيزار شدم بدست متعلقان كشتگان داد آخر پشيمان شد . نتوانست رهانيدن از زن و مرد جمع شدند نگذاشتند ، امير پروانه كشتند الى رحمة اللّه تعالى . اين واقعه در سنه ست و سبعين و ستمايه بود در حوالى قونيه عرصات واقع شد .
ناگاه شخصى پيدا شد كه ملك مسعودم پسر عز الدين كيكاوس . بتركان خبر آمده بود از ملك ظاهر از پسران خطير خطها آمده بود برسيد . خروج كرد چون خبر واقعهء پروانه را و كشته شدن ضياء الدين شنيد همه ساكن شد ، ناگاه اين شخص را يافتند به بهانه او لشكر بر سر قونيه آوردند . تركان قرامان و اشراف و منتشا قريب ده هزار مرد بر سر قونيه فرود آمد . نايب سلطان غياث الدين كيخسرو و ملك ساحل و فخر الدين لاكادشه و رئيس قونيه و اخيان و معتبران پيش امين الدين نايب رفتند كه بقرتاى به راه رويم جنگ كنيم . امين الدين نايب گفت چه برابر ايشان رويم التفات نكرد بحقارت نگاه كرد . تركان بدروازه آتش زدند شهر را ستدند غارت كردند اين واقعه روز پنجشنبه هشتم ماه ذى الحجه در سنه سبع و سبعين و ستمايه بود . نايب گريخت كه بقيصريه رود در راه گرفتند و بهاء الدين ملك سواحل هر دو را سر بريدند بر دروازهء قونيه آويختند . آن شخص بر تخت گذشت خطبه بنام او كردند پسر بزرگين قرامان را وزير خود ساخت و هر يكى را از تركان منصبى داد . روزى چند در قونيه بودند ناگاه خبر آوردند كه پسران صاحب از آقشهر لشكر جمع كرده قصد قونيه دارند تركان عزم آقشهر كردند . پسران صاحب از آقشهر بيرون آمده برابر مقابل شدند . لشكر پسران صاحب شكسته شد ، هر دو پسر صاحب كشته شد اين واقعه روز آدينه بيست و سوم ماه ذى الحجه سنه سبع و سبعين و ستمايه بود بعد از آن تركان در پى خواجه يونس خان سلطان افتادند ، وى را نيز گرفتند و كشتند ، در سنهء سبع و سبعين و ستمايه .
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 355
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٣٥٥