سنان الدين رومى و تاج الدين امير حاج كس فرستادند پنهانى سلطان ركن الدين را بقيصريه بردند قصد روم كردند . سلطان ركن الدين از قونيه لشكر بقيصريه برد . مقابل شده مصاف كردند لشكر ركن الدين را شكستند و امرائى كه ركن الدين از سر كنده بودند چون صمصام و نصرة و تاج الدين را همه كشت ، و ركن الدين را گرفت بقلعهء بورغلو فرستاد محبوس كرد و بعضى اميران كه مانده بودند از بقيهء صمصام الدين بولايت بالا رفتند باجو را بران داشتند كه [ بروم بتازد ] كه باجو شنيد لشكر كشيد باز دوم بار مقصد ولايت روم كرد .
آمدن باجو دوم بار بروم و مصاف كردن با سلطان
چون خبر بسلطان رسيد اميران و لشكر خود را جمع كرد از قونيه بيرون آمد بخان سلطان علاء الدين رفت ، چون مغل آمد مقابل شدند هنگام مصاف بيكبارگى اميران روى گردانيدند سلطان چون ديد چار ناچار روى گردانيد . مغل قتلى كرد كه در هيچ روزگار نشده بود قاضى عز الدين كه وزير سلطان بود شهيد شد . با چهارده امير سى و شش غلام سلطان كه هر يكى اميران بزرگ بودند . سلطان گريخت روز شنبه بيست چهارم ماه رمضان سنه اربع و خمسين و ستمايه بعد از ده روز از قونيه بدرآمد گريخت بولايت لشكرى رفت . باجو بر سر قونيه آمد سوگند خورد كه خراب كند نظام ، چهار استر بار قيمتى كه قياس كردند كه بهايش چهار گردون - وار سرخ بود شهر قونيه را از باجو خريد . بقول انك كنگرههاى باروى قونيه را خراب كردند . باجو بازگرديد بولايت بالا رفت اميران جمع شدند چون نظام الدين خازن و ارسلان طغمش اتابك و خورشيد پروانه ببورغلو رفتند ، سلطان ركن الدين را بقونيه آوردند بر تخت نشاندند روز دوشنبه شانزدهم ماه صفر سنه اربع و خمسين و ستمايه . از جانب ديگر چون سلطان عز الدين شنيد كه باجو از روم بدررفت از ولايت لشكرى بازگرديد روز دوشنبه چهاردهم ماه ربيع الاخر سنه خمس و خمسين و ستمايه بقونيه آمد . سلطان ركن الدين با اميران خود ستده بقيصريه رفته بود معين الدين پروانه آنجا بود . ركن الدين شنيد عزم هلاكو كرد چون سلطان عز الدين شنيد او نيز عزم هلاكو كرد در سنه سبع و خمسين و ستمايه يرغو كردند آخر كار ايشان به صلح انجاميد . ملك روم را مناصفه كردند قونيه تختگاه عز الدين باشد و قيصريه تختگاه ركن الدين باشد . مدتى روزگار بخوشى گذرانيدند آخر اميران عز الدين را بر آن داشتند كه قصد معين الدين پروانه كند او شنيد گريخت عزم بالا كرد احوال بخان عرضه كرده با لشكر بىكران عليجاق تاتار را بروم آورد . از قيصريه سلطان ركن الدين را ستد عزم قونيه و روم كرد . خبر بسلطان عز الدين رسيد گريخت بولايت لشكرى رفت او آنجا بكشتى نشست به زمين قفجاق گذشت آنجا ماند با وفاتش رسيدن رحمة اللّه عليه . سلطان ركن الدين قونيه را ستد بر تخت گذشت قرار كرد روز آدينه چهاردهم ماه رمضان سنه تسع و خمسين و ستمايه . روزى چند در قونيه بود بعد از آن بدرآمد هرچه اميران بودند از بقيهء سلطان عز الدين بعضى را كشت و