چون بسيواس آمد جماعتى از امرا شمس صاحب اصفهانى را بد نمودند از طمع منصب او اتراك اوج حركت كرده خرابى ميكردند ، سلطان غلامان خود را بدفع ايشان فرستاده بود . شمس - الدين صاحب گفت بر عادت وزراء اولين بديوان بيا صاحب ازين سخن رنجيد سه روز بديوان نرفت . سلطان اهل ديوان جلال الدين قراطايى و نجم الدين طوسى و خواجه مصلح خادم سلطان غياث الدين [ را ] به رسم استمالت بطلب او فرستاد چون بدر سراى سلطان آمد قصد كرد كه باز گردد نگذاشتند اندرون سرا بردند بند بر پايش نهادند . بيست و هفتم ذى القعده از آنجا بخانهء بهاء الدين قانعه بردند آنجا كشته شد هشتم ذى الحجه سنه ست و اربعين و ستمايه كار او نيز تمام شد .
وزارت ولايت روم بجلال الدين قراطايى رسيد
خبر سلطان ركن الدين رفت طيره شد از سيواس لشكر كشيد بآقسرا فرود آمد و قراطايى سلطان عز الدين را بامراى بزرگ با لشكر ستد برابر رفت در كاروانسراى سلطان علاء الدين فرود آمد . چون برهم حمله كردند ركن الدين شكسته شد شمس الدين ياوتاش كه سرلشكر سلطان عز الدين بود پيش سلطان ركن الدين را گرفت .
لغام ( لجام ) اسب گرفته نزد سلطان عز الدين آورد لشكر پراكنده شد . اين واقعه روز اول ماه ربيع الاول بود سنهء سبع و اربعين و ستمايه اميران را فرستاد خواند . گناه ايشان را بخشيده هر يكى را منصبى داد . اتابكى روم را بجلال الدين قراطائى داد هر سه برادر را نصيحت كرده از حديث نبوى و تفسير قرآن پند داده صلح در ميان ايشان انداخت . هيچ آزارى در ميان ايشان واقع نشد . از سنه اثنى عشر و ستمايه و تا اثنى و خمسين و ستمايه جلال الدين قراطائى در خدمت آل سلجوق مىبود ، هيچگونه از صحبت ائمه و مشايخ حالى ننمود شيوخ و علماء روم را خدمت كرده و وظايف او در عرب و عجم از صد دينار به كسى كم نميداد . هيچ كس را از امرا و سلاطين ميسر نشد كه در دار الخلافه خير كند . تربة شيخ شهاب الدين سهروردى را در بغداد او بنياد كرد . در امارت سيرت صحابه رسول داشت لاجرم هر سه برادر چون شير و انگبين بهم ساختند .
از بركت او در سنه تسع و اربعين و ستمايه جلال الدين قراطائى و قاضى عز الدين را به بغداد برسالات فرستاد نزد خليفه بجواب نامه و خلعت و هديهها باز آمد براى سلطان و برادرانش رسول خليفه را باعزاز باز گردانيده بيست و هشتم ماه رمضان قراطائى بيمار شد وفات يافت ، در سنهء اثنتن و خمسين و ستمايه تابوتش را از قيصريه بقونيه بردند . وزارت را بقاضى عز الدين داد وزارت از آن شمس الدين بابا بود او را سلطان نزد باتو فرستاده بود . سلطان در سيواس بود چون خبر قراطائى را شنيد بقونيه آمد متمكن شد غلامان خود را پيش كشيد منصب اميران بزرگ را بايشان داد . امرا از آن سبب منفعل شدند و پراكنده شدند ، مثل صمصام الدين و نصرة پسر