حركت كرد كمال الدين برادر جلال الدين قراطايى كشته شد . مغل بيكبارگى چون سگ زوزه كرده تيرباران كردند قتلى شد كه كوه و دشت و دره و دوله پر از كشته شد بسيارى از اميران قتل شدند ارسلان طغمش علم سلطان را انداخت . اين واقعه در موضع كوسه طاغ روز چهارشنبه هشتم ماه صفر سنه احدى و اربعين و ستمايه بود . غياث الدين بقونيه آمد نتوانست قرار كردن گريخت بانطاكيه رفت ، غياث الدين را وزيرى بود عاقل صاحب مهذب الدين ميگفتند از لشكر باز كردند نزد باجو رفت گفت روم را لشكر بىنهايت هست از سبب سلطان علاء الدين نفرت گرفته بودند براى آن روى گردانيدند كه خود را غياث الدين بداند . اگر اتفاق كنند بلشكر روم هيچ لشكر مقاومت نميتواند كردن ، ايشان از اين سخن متوهم شدند راضى شدند كه صلح كنند بعد از آن در روم آسايش پيدا شد . اين مهذب الدين را دو پسر بود يكى عز الدين دوم معين الدين هر دو پسر بهم چون بروم آمدند غياث گريخته تا كنار آب مندروس رفته بود كه عزم اسطنبول كند . چون خبر صلح آمد باز كردند بقونيه آمد بعد روزى چند بآقشهر رفتند ، صاحب مهذب الدين بيمار شد عزم قونيه كردند چون به آب گرم رسيدند وفات يافت .
سلطان هفتهء ماتم او را بداشت بعد از آن بقونيه آمد شمس الدين صاحب اصفهانى را نزد بياتو و بركه خان فرستاده بود ، چون خبر آمدن صاحب اصفهانى را شنيد تقرير وزارت را برابر فرستاد بعظمت تمام بقونيه درآمد مدتى در قونيه بامور دولت و سلطنت مشغول شدند . بعد از آن سلطان را در دل افتاد كه لشكر بسوى ارمنيه و طراسوس راند ، هفت ماه تمام در آن ولايت قتل و خرابى كرد و طراسوس را حصار كرد . در آن پيكار سلطان را هوا زد از آن سبب بيمار شد عزم قونيه كرد در منتصف ماه رجب سنهء ثلاث و اربعين و ستمايه وفات يافت در تربت سلاطين دفن كردند به ديگران برابر شد .
جلوس سلطان عز الدين بن كيكاوس
در قونيه بر تخت نشست امن و راحت روى نمود در آن روزگار در روم هيچ ترس و بيم نبود . برادرانش ركن الدين قلج ارسلان و علاء الدين كيقباد [ بودند ] در سايهء دولت او و راى شمس الدين صاحب اصفهانى [ روم ] اندكاندك روى بعمارت گرفت . اميران قوت گرفتند سلطان از شوكت ايشان متوهم شد ايشان قصد گرفتن سلطان كردند . سلطان را خشم اندك بود زان سبب ملول گشت بمشورت لالا ، رندان را پرسلاح كرده در حجرهاى سراى پنهان كرد خود را بيمار ساخت . چون خاص اغوز و اسد الدين روزبه بديدن سلطان آمدند رنود از حجرها بدرآمدند ، خاص اغوز را و اسد الدين روزبه را با دوانزده امير ديگر كشتند . خانههاى ايشان با خانههاى ديگر بىگناهان غارت كردند . آخر سلطان پشيمان شد زيرا بيگناه برآمدند ماتم ايشان را بداشت . بدنمونان را سياست فرمود اموال و املاك ايشان بفرزندان خاص اغوز و روزبه داد .
مدتى با شوكت تمام پادشاهى راند . سلطان برادر خود ركن الدين را نزد منكو خان فرستاد باز