تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
آمد از آنجا بقونيه آمد باز پسران جلال الدين لشكر گران آوردند ولايت ارمن را و اخلاط و ارزن الروم قتل و غارت كردند . خبر بسلطان رسيد لشكر كشيد ايشان را شكست و اسير كرد . اميران شفاعت كردند از آن كران قلعه خرتبرت و با او شانزده پاره قلعه را فتح كرد آن سيور را بسيف الدين سنقر لالا داد ، اميران شام اتفاق كرده لشكر كشيده قصد روم كردند ، سلطان بده هزار مرد مقابل شام شد . صد و هفتاد مرد بود بغايت مردان گزيده بودند . سلطان نزديكى سرماريه بر ايشان زد قتلى شد نتوان وصف كردن ، اميران شام رو بگريز نهادند دو روزه راه در پى كرد چهل و هزار امير گرفتار كرد . همه را سياست فرمود كه شما از زمان اجداد ما خيانت ميورزيد . امان خواستند از جمله غلامان و اميران را اقطاع داده بود بسبكبانان اشارت كرد كه خراج در شام و مصر جامگى شما باشد . مغل لشكر كشيد سلطان تا بدر ارزن الروم برابر رفت ، ملوطاى منكوتمورآ پسران هلاكو بودند پوست كنده پر كاه كرد بولايت بالا فرستاد . قتلى كرد از مغل كه هرگز كسى نشان نداده بيست و هزار بار بمغل مصاف كرد و شكست . هيبتى در دل مغلان انداخت . بعد از آن فرستاد خراج خواست آن مقدار تحفه كه از مغول آمد نپسنديد كاراستى جمع كردن لشكر كردن كه قصد ولايت تبريز كند ، آشوبى بميان تاتار [ افتاد ] كه سلطان علاء الدين قصد ولايت بالا دارد . در قيصريه دوشنبه چهارم ماه شوال غياث الدين از مشورت اميران بدآموز بسلطان زهر رسانيد ، سنه ست و ثلاثين و ستمايه روز آدينه هشتم ماه شوال بعد از نماز مرقدش را بقونيه بتربت سلاطين آوردند .

جلوس غياث الدين كيخسرو بن علاء الدين كيقباد

چون سلطان علاء الدين غدارى كرد بر كثرت لشكر اعتماد كرد بلهو و طرب مشغول شد . خبر بمغل رفت همه شاد شدند زيرا قوى زبون كرده بودند . باباجو و جورميخان اشارت كرد كه دور سلطان رفت بعد از اين دولت و روزگاران شماست برويد ولايت روم را بگيريد ، مغل قصد ارزن الروم كرد . سيف الدين سنقر لالا فرستاد مدد خواست بر سر شراب بود گفت مغل را چه لشكر مىبايد ببازى لشكر بفرستاد شهر را ستدند قتل عظيم و غارت كردند و سر سنقر لالا با سر قاضى شهر نزد هلاكو فرستادند در سنهء تسع و ثلاثين و ستمايه . آن سال مغول در ارزن - الروم قرار كرد از جانب سلطان غياث الدين خايف بودند چون ديدند كه ازو حركت نيامد بهارگاه آمدند ارزنجان را نيز گرفتند قتل و غارت كردند عورتان مسلمانان رسوا ، فرزندان را اسير كردند . چندانك اميران بسلطان غياث الدين پند دادند قبول نكرد مغل به محل نياورد ، گفت كمترين غلامانم بفرستم مغل را براند . سيوم سال مغل قصد روم كرد خبر بسلطان رسيد صد هزار مرد جمع كرد پسر گرجى كه سپاهسالار بود و نظام الدين پسر مظفر الدين و صاحب اناسجى برابر مغل رفتند . چون علم سلطان را اتابك ارسلان طغمش برابر مغول بداشت با جوباجور ميخان گفت لشكر روم را قوت نيست از راست كردن صف معلوم شد ، اول كه لشكر