تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
ركن الدين شنيد لشكر كشيد بر سر قونيه آمد با لشكر گران ، شهر قونيه را در حصار گرفت ، سبب آن بود ابن عوارض « 1 » راى براى خون پدر با چهار امير ديگر دست و پا بريده به آتش زد و ديگر اميران ترسيدند ، زيرا همه در آن حال متفق بوده‌اند گريختند نزد سلطان ركن الدين رفتند ، سلطان غياث الدين تنها ماند ايشان گفتند خود قصد پدر كرد ما نيز از ترس موافقت كرديم آخر پشيمان شد . ابن عوارض را گرفت با چهار امير ، ركن الدين طيره شد گفت آنكس كه قصد پدر كند از سبب دنياى دون قتل او واجب است ، از قيصريه بآقشهر آمده گرفته روز عيد شوال از آنجا بقونيه آمد غياث الدين را شكست داده غياث بقونيه ذر آمد . ركن الدين سليمانشاه قونيه را حصار داد روز سه‌شنبه هفتم ذى القعده . شهر بتنگ آمده غياث الدين در ميان شب از قونيه بدرآمد گريخت باسطونبول رفت ، كالويان تكفور را اعزار نمود زيرا غياث از خواهرزن كالويان تكفور بود . خاله‌اش ذيبسنى خزاين فراوان ريخت لشكر عظيم داد كه به راه كند ، از ناگاه خبر آورد [ ند ] كه سلطان ركن الدين وفات يافت روز چهارشنبه هفتم ذى القعده سنه ستمايه . غياث الدين بمراد دل بقونيه درآمد در سنه احدى و ستمايه بر تخت گذشت ، بعد از دو سال لشكر كشيد انطاكيه را فتح كرد دوانزه باره قلعه از كفار ستد ، ارمينوس برادر كالويان گفت روميان از كجا مسلمان از كجا ؟ تو او را نوازش كردى . لاجرم اغلب ولايات ما را ستد مسلمان كرد بامير آن ، تدبير كرده برادر خود كالويان تكفور را گرفت ببند كشيد . لشكر روم و اسطنبول را ستد قصد اسلام كرد خبر بسلطان رسيد گفت از انك لشكر كفار بولايات اسلام درآيد ما برابر رويم . چون مقابل شدند بيك حمله هفده هزار كافر از شمشير گذشت . در ميان جنگ سلطان ارمينوس را تا ناف بشمشير دو نيم كرد . شهر لادنق و خوناس را فتح كرد كالويان را روميان از حبس بدرآوردند و بر تخت نشاندند . عزم قونيه كرد خبر آوردند كه ارتقيان در اماسيه خروج كردند . لشكر كشيد در نكيسار بمحمد پسر ملك اسماعيل مقابل شد ، شكست . خطبه بنام غياث الدين كردند ارزن الروم و ارزنجان بطاعت آورد بقونيه باز آمد . از اينجانب چون لشكر روميان شكسته شد ارمينوس كشته گشت رفتند نزد باطر ببارش كه خليفه روميان بود . فرياد و شكايت كردند از كالويان تكفور كه اين همه از سبب او بود . بطر ببارش فرستاد بكالويان اگر قصد اسلام نكنى ترا لعنت ميكنم از سلطنت ميافكنم . كالويان گفت من بنفس خود قصد غياث الدين نميتوانم كردن زيرا سوگند خورده‌ام لشكر بدهم ، لشكرى جمع كردند كه در هيچ عهد نشده بود ، كيرلوكا با چهارصد امير از فرنگ رومى قصد اسلام كرد . سلطان برابر رفت چون انبوهى لشكر ديدند اميران گفتند سلطان در قلب قرار كند ما جان فدا كنيم ، سلطان گفت اگر بكشم غازى باشم اگر كشته شوم شهيد گردم ، دو روز و دو شب جنگ بود اقچيهء اياسى با دويست غلام در قفاء سلطان بر قلب كيرلوكا زد بسيارى كوشش كرد . سلطان كيرلوكا را انداخت بكبرس رس سرش
هامش
( 1 ) - در اصل ابن عوارس
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 346 | محمد جواد مشكور