تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
پسر صاحب كه در لشكردارى و خنجرگزارى و سپاهى دوستى و گشاده‌دستى ثانى ندارد احتراز مىكرد شرف پسر خطير گفت من كار او را تدارك كنم بدان وجه كه او را ببهانهء مهمانى به خانه خوانم و چون عزم بيرون آمدن كند نگذارم روز ديگر صاحب و پروانه و امير تاج الدين و پسر خطير در خدمت موكب سلطنت بسيران رفتند چون سلطان از سيران فروآمد شرف تاج الدين را گفت كه از شراب دوشين در سر خمار دارم و يك دو صحن تتماج كه علاج درد مخمور رنجور جز بدان نتوان كرد حاضرست اگر خداوند تجشّم فرمايد تا بهم تناول رود و خمار شكنى تقديم افتد از بنده‌نوازى قديم بعيد نباشد پسر صاحب از غايت سلامت قلب دعوت او را اجابت كرد و بخانهء او رفت و با او از در ملاطفت درآمد و مطايبت آغاز نهادند بعد از رفع خوان پسر صاحب قصد خروج كرد شرف نقاب حيا بر انداخت و گفت كه از خدمت امير پروانه شما را در مزايلت اين مقام رخصت نيست پسر صاحب گفت از باب مروّت با اخوان و ياران چنين نكنيد فائده نداشت شاء ام ابى به قضا رضا داد و ساكن گشت پسر خطير فى الحال بر ورقه قضى الامر مسطور كردانيد و بديوان نزد پروانه فرستاد در حال پروانه از پيشان صفّه كه با صاحب و ارسلاندغمش و طرمطاى نشسته بود برخاست و بكنار صفّه آمد و آن نامه را كه سلطان عزّ الدين نزد صاحب نبشته بود بر دست يكى از معتبران بخدمة ارسلاندغمش و طرمطاى و صاحب ارسال كرد و گفت با كسى كه يا خداوند خود مكر و غدر انديشد و با مخالفان او همداستانى