عبد الرحمن كه از احفاد ابو يوسف بود و نظر بزين الدين احمد الارزنجانى دادند و بوجه احسن و قدر امكان هركس بشغل خود قيام مىنمود و چون صاحب فخر الدين از قلعهء عثمانجوق فروآمد و ببندگى رفت و حكايات را در يرغو انداختند از آن افترا نقىّ العرض و الساحة برآمد و فرمودند كه بخانهء خود و در امور سلطانى و اشغال ديوانى مدخل بسازد صاحب نيز مدّتى مقيم خانه و ملازم كاشانه بود و بضبط املاك و عقار و عمارت اوقاف مشغول بود و چون زمانى بر عزل برآمد و در خاطرش از تسلّط اراذل سآمت و ملال راه يافت از سر انفت و ابيت با هدايا و تحف روى بدرگاه اباقا نهاد وزارت را باز برو مقرّر داشتند و سرلشكرى لاديق و خوناس و قراحصار دوله بهر دو پسرش مفوّض فرمودند و پدر و پسران را بمراد دل باز بروم فرستادند و چون باز مباشر وزارت شد اتابكى را بر صدر مجد الدين تقرير كردند و همه باتّفاق ملازمت كه بحكومت مملكت روم آمده بود مىكردند
ذكر بعضى از اوصاف اتابك مجد الدين و خاتمت كار او « * »
صدر معظّم و يگانهء عالم مجد الدين محمّد بن الحسن الارزنجانى بانواع فضال و آداب و تبحّر در فنون حساب نادرهء ايّام بود خطّى بغايت خوب و عبارتى در نهايت لطافت و مطلوب داشت وظايف مبرّات او در حقّ خاص و عام اهل اسلام سيّما دربارهء سادات و ائمّه چون پرتو آفتاب و قطرات سحاب متتابع و متواتر بودى و بر قرض و نقد اشعار و سبك رسايل عربى و عجمى اطّلاع تمام حاصل كرده و در وقت وفات از عقل بيدارتر بود هركه روزى در ايّام حيوة خويش بر در او گذشته بود و يا برو سلامى
هامش
* الاوامر العلائيه ص 658