نشاندند و بر ولا و هواء او سوگند خوردند و صاحب و پروانه بكفالت و كفايت مصالح دولت بمعاضدت همديگر قيام مىنمودند و سلطان در حجر تربيت و ترشّح ايشان چون نهال بر كنار آب زلال نشو و نما يافت و مدّتى بقالب چوپين مناشير و فرامين را بتوقيع تزيّن مىداد و چون از منزل طفولت بحدّ صبى رسيد و قدم در دايرهء فهم اشيا و حفظ اسما نهاد استاد حاضر كردانيدند تا بتعليم مشغول شد
ذكر اعتزال صاحب فخر الدين و اعتقال او در قلعه عثمانجوق « * »
سلطان عزّ الدين از ديار غربت نامه مبنى از صورت حال و قلّت مال «
a
» نزد صاحب فخر الدين كه پيشتر وزير سلطنت او بود ارسال فرمود صاحب را بر عادت سابق شفقت در باطن ظاهر شد و حال با پروانه در ميان نهاد و نامهاء سلطان نزد او فرستاد پروانه را از مطالعه نامهء سلطان رقّتها آمد و بعد از تصفّح مكتوبات را نزد خود بازداشت روز ديگر چون پروانه و صاحب را با يكديگر اتّفاق ملاقات افتاد صاحب از پروانه پرسيد كه جواب سلطان عزّ الدين بر چه نمط شايد نبشتن و نزد او درين حالت كه عسرت پيرامن ايّام او درآمده و بىنوائى گريبان حال او گرفته چيزى توان فرستاد يا نه پروانه جواب داد كه [ حال ] سلطان به حال سلطان طغرل ماند كه چون از جور امرا انزعاج يافت و در اطراف ممالك از دست ايشان پريشان مى گشت اين دوبيتى نزد شاه ارمن به حكم استماحت ارسال كرد
هامش
a. مال ؟ ؟ ؟P* الاوامر العلائيه ص 652