بود و پروانه او را بركشيده و چون زمانه ناكس دوستى و بى هنرپرورى نموده متوجّه آقسرا شدند و بقونيه بطلب سلطان قاصد روان كردند يرليغ همايون بمهمّى نازك صادر شده است حضور سلطان جهت استماع آن حكم لازم است سلطان از قونيه عزم آقسرا ساخت آن روز كه بديشان پيوست ضيافت تاج الدين معتز «
a
» بود سلطان در آن مهمانى دوستكانيها گران كشيد چون سورت شراب تاثير كرد و جلباب حيا مرتفع شد اميران مغل حبل عتاب را با سلطان تاب دادند و خطاب درشت كردند كه بچه موجب قصد كشتن پروانه مىنمائى در خدمت تو چه تقصير كرد كه مستحقّ چنين انديشه ناپسنديده باشد سلطان جواب داد كه ازين معنى كه اميران مىگويند مرا خبر نيست و كلمهء در آن باب بر زبان ما نه در حالت صحو و نه در وقت سكر گذشته اگر اميران استكشافى شافى تقديم دارند يقين است كه ناقل خجل گردد جواب دادند كه تا اين حكايت مرا را تكرار نيافته بودى كار بدين مرتبه نرسيدى اگر آن طايفهء جافيه را كه برين غدر تحريض كردهاند بما سپارى بياسا رسانيم و خلاص سلطان ميسّر باشد و اگر اهمال كنى ما ابقا و محابا نخواهيم نمود سلطان گفت درين باب انديشه نمايم فردا به خدمت اميران عرض دارم آن مجلس برين سخن باخر آمد روز چهارشنبه دوم جمادى الاولى سنه 664 سلطان از شهر بيرون آمد و آن روز نوبت ضيافت سلطان بود تا چاشتى با اميران به شكار
هامش
aCp . p . 295 , note c .. معز ؟ ؟ ؟P