خواهد پروانه و اشياع او دندان در مملكت قديم ما مستحكم كردهاند و مردم را مستحقر مىشمارند و از نصاب ملك بىنصيب گذارند و اگر چنين خواهد بود سالى ديگر ما را در مملكت حكمى نماند مصلحت آنست كه بخدمة پادشاه رويم و استيلاء ظلمه و قلّت مثال عرض داريم آن كافر نعمتان اين معنى را بنقير و قطمير بپسر خطير نقل كردند از آنجا كه فتّانى و غمّازى و حيلت سازى او بود اجازت خواست و ببهانهء تجديد ملاقات با اولاد به طرف توقات كه سكنى آنجا داشت روانه شد و پروانه را بر آتش نشاند و هر روز دوگانه روى بصحرا نهادندى و فكرها كردندى تا عاقبت راى بر آن قرار گرفت كه بهمداستانى مغلان قصد سلطان نمايند روز ديگر پروانه جهت جملهء يرغوچيان و امراء مغل اموال بسيار ترتيب كرد و در صحبت شرف ارسال نمود و پيام فرستاد كه سلطان بدان سبب كه مىخواهد كه با شاميان اتّفاق نمايد و عصيان آغازد و من مانع مىشوم انديشهء هلاك ما نموده است و چون از قبل قتل من فراغت يابد در حسم مادهء شما جمعيّتها سازد اگر پيش از آنك او را اين فكر از قوّت بفعل رسد تلاقى حال تقديم داريد مصلحت عظيم باشد بيشتر امراء مغل ازين معنى احجام نمودند بايناك «
a
» كه با پروانه دوستى داشت امراء مغل را بر آن آورد كه جهت تفحّص حال سوى آقسرا حركت كنند پروانه با عساكر خود و لشكر نكيده و جمعيّت پسر حاجا «
b
» كه از سفلگان و مجاهيل تركان اجرخوار
هامش
a؟ ؟ ؟ يناكPb. ( پسرsans) ؟ ؟ ؟P