مىزدند چون نجيب الدين مستوفى و قوام الدين مشرف ملك و قاضى جلال الدين سفريحصارى قاضى لشكر و سيف الدين خاص قيبه «
a
» و كريم الدين عليشير و بدر الدين كهرتاش امير سلاح و امين الدين ياقوت استاد الدار مقيّد كرده نزد اليجاق فرستاد تا جمله را بدرجهء شهادت رسانيدند چون اين طايفه به غير حق بقتل رفتند اليجاق را در خواب از عالم غيب خطاب عنيف كردند چنانك از هول آن بيدار شد و آثار انوار راى العين بر مضاجع آن مقاتيل مغافير مشاهده كرد و سراسيمه بمذمّت پروانه زبان گشاد و چون حكايت على بهادر بيكسو شد شاه ملك عصيان آغاز كرده بود بقلعهء كداغره «
b
» متحصّن گشته او را بعد از محاصرت بامان و ايمان فروآورد و بر دست مغلان شهيد كردانيد آنگه به حضرت رفت و بر انتزاع سينوب از قبضهء طرابزونى كه بوجه سرقه به دو افتاده بود يرليغ حاصل كرد و مدّت دو سال در آن محاصرت بود چون بحصول پيوست از حضرت سلطنت بملكيّت التماس فرمود و چون به هيچ حال كلمهء لا جز در شهادت بر زبان سلطان ركن الدين نمىرفت در حال ميسّر شد
ذكر سبب واقعهء هلاك سلطان ركن الدين « * »
پيش از آنكه حصّهء مملكت سلطان عزّ الدين در تصرّف ديوان سلطنت ركن الدين آيد معين الدين پروانه در اثناء محاورات با خواصّ خود در استضافت آن شطر با اين نصف
هامش
a( sic ) . Cp . p . 265 ; note a .؟ ؟ ؟P icibP sans points .* الاوامر العلائيه ص 643