ذكر انهزام سلطان عزّ الدين بار دوم به طرف فاسليوس « * »
چون سلطان عزّ الدين از خدمت مراجعت ساخت و مدّتى از تحمّل مشقّت اسفار برآسود با صاحب فخر الدين رأى چنان زد كه اگرچه ما را با سلطان ركن الدين كه برادر صلبى است وصلتى مىافتد لكن از قبل احتيال معين الدين پروانه انفعال تمام حاصل است اگر جهت احتياط و دفع اضداد دفعهء ديگر عزيمت مصمّم گردد متضمّن مصالح بىنهايت باشد صاحب فخر الدين اين راى را صايب ديد و پيشكشيها راست كردند و دهليز سلطنت بمرحلهء روزبه زدند و به اختيار سلطان نهضت فرمود و چون سلطان ركن الدين و پروانه و لشكر مغل بآقسرا پيوستند و ورود ايشان بر وجه عداوت معلوم شد صاحب فخر الدين جهت استعلام حال و تدارك قضيّه باستقبال فرستاد و هزيمت را مستعدّ گشت و منتظر بود تا چه واقع گردد شنيد كه چون صاحب فخر الدين بديشان پيوست وزارت را برو مقرّر كردند و مغل بر ابطال حشاشهء سلطنت جازماند و نزديك رسيدند فى الحال با قوم و عيال قصد انطاليه نمود بعد دو روز چون لشكر مغل و سلطان ركن الدين رسيدند بقاياء اسباب سلطنت را جهت پادشاه تصرّف نمودند و هرچه در خزانه موجود بود موقوف داشتند تا چون توكلك «
a
» بخشى و بهاء الدين شاهنشاه از خدمت اردو بطلب آن آمدند بديشان سپردند و اليجاق بولايت آقشهر بديه قرايوك و سلطان بديه التونتاش قشلاق
هامش
asic ; ; Oghuzname ed .؟ ؟ ؟ وكلك ؟ ؟ ؟ خشىP) توكالCod . 1182. نوكالLagus p . 8* الاوامر العلائيه ص 635