تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
چنين كردندى مرادشان ميسّر مىشد چون سلطان عزّ الدين خبر اعتقال بكلربكى و ايلاء او بولاء سلطان ركن الدين استماع كرد از آن قصّه در تاب و غصّه شد و در اثناء اين حالت فلك الدين خليل و بيجار با فوجى از لشكرهاء خود تا خان علائى كه بيك منزل آقسراست بدوانيدند خلقى از قوافل ديار آنجا بودند و ممانعت نمودند ايشان آتش بر در نهادند و بسوختند و خلق را كشتند و بعضى را اموال ستده يله كردند ناگاه امير معين الدين سليمان و خطير الدين كه به طرف قيصريه بودند بطريق سفارت بقونيه آمدند از ورود ايشان سلطان و اكابر را اوراد مسرّت شگفته گشت و صاحب عزّ الدين فرمود تا زرهاء خزاين فروريختند و لشكر گرفتند و بمحاربت ركن الدين از راه قيرشهر بولايت طوز اغاج پيوستند و به جهت الزام حجّت شيخ بزرگوار صدر الدين ابن اسحق را با همام الدين شادبهر ناظر ملك نزد برادر سلطان فرستادند كه و الحالة هذه بر سيواس و ملطيه و خرتبرت و آمد اقتصار كند و اين غبار وحشت را فرو نشاند و مراجعت سازد صمصام الدين و نصرة الدين و فلك الدين و بيجار آن‌قدر را استقلال كردند و جلال الدين حبيب «
a
» قاضى قيصريه را در جواب فرستادند و قيصريه و قيرشهر را استضافت كردند و در دهليز سلطان در صحراء احمد حصار اين ماجراى مىرفت على بهادر و جمال الدين خراسانى و امراء ديگر فغان بر آوردند كه چرا چنين لابه مىكنيد تا بر عجز و اضطرار شما
هامش
aSans points en P .