تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
فاحش روى نمود اخوال رومى كيش «
a
» سلطان در احوال سلطنت مدخل كردند و با سلطان كه پيوسته با برادر بر موجب تقرير امير جلال الدين و كافهء امرا بر تخت مىنشست مضايقت پيش گرفتند و ممانعت آغاز كردند و كلمات ناسزا گفتند سلطان ركن الدين روزى خلوت نشسته بود و سر در پيش افگنده و بر قاعدهء و لكن تفيض الكاس «
b
» عند امتلائها لالى آبدار از جزع جهان‌بين بر صحن خدّ لعل‌فام روان كرده ناگاه كمال الدين لقبى حوائج سالار كه در خدمتش اسفار تركستان كرده بود و حقوق فراوان ثابت كردانيده درآمد و سلطان را مضطرب و باكى و از روزگار شاكى ديد سوال كرد كه موجب بكا و تغيّر بشرهء همايون چيست اگر بنده را اعلامى فرمايد شايد كه تدارك آن به قدر امكان تقديم دارد سلطان جواب سوال كمال بدين ابيات كه
عالم ز لباس شاديم عريان يافت * وز گردش روزگار سرگردان يافت هر شام كه بگذشت مرا غمكين ديد * هر صبح كه خنديد مرا گريان يافت « * »
فرمود كمال گفت بنده را حكايتى در خاطر گذشت بدان شرط كه ثالثى در ميان نباشد و به امضاء آن راى شاه جهان ميل كند عرض افتد سلطان فرمود كه انها بايد كردن كمال گفت اگر سلطان ملطّفه درين قضيّه نزد نصرة الدين پسر سنان الدين
هامش
aP sans points . Cp . p . 213 , note a .b. النفسP* الاوامر العلائيه ص 610