و طغرائى از آن ماجرا اعلام كرد و استظهار فزود و گفت كه شك نيست كچون تنمّس بشرف رسد و بال خصم وارون ظاهر شود روزى چون هر سه را خلوتى اتّفاق شد راى زدند كه در ابادت آن دو شرير خبيث چكونه شروع كنند شرف الدين گفت ما دام كه هر دو درين شهر باشند ميسّر نگردد صاحب فرمود كه همگى همّت ما بر آن مصروفست كه بر موجب تقرير سلطان غياث الدين ملك ركن الدين به خدمت روان كردانم و پيش ازين متصدّى آن بندگى ما شده بوديم نصرت اميرداد را در خدمت ركاب او ملازم كردانيم چون برين وجه ميان ايشان افتراق افتد شايد كه چهرهء مقصود رو نمايد هر دو گفتند نعم الراى روز ديگر بديوان حاضر شدند صاحب سخن را بدانجا رسانيد كه ملك ركن الدين را هرچه زودتر متوجّه مىبايد كردن تا اسبابى كه به چندين زمان ترتيب رفته است تلف نشود و از حاضران هركرا اختيار فرماييد در خدمتش روانه گردد پروانه گفت هركرا صاحب اشارت فرمايد بدين بندگى قيام نمايد طغرائى گفت اميرداد متعيّن است پروانه گفت برو مزيدى نيست اميرداد ملزم و ملتزم شد بعد روزى چند در خدمت ملك ركن الدين نافذ الامر به طرف سيواس عزم ساخت و چون از روى قياس وصول ايشان بسيواس معلوم شد روزى از سيران صاحب و شرف الدين و طغرائى در خدمت سلطان راه آقسرا گرفتند و قاصد نزد قراطاى فرستادند كه بيوتات و خزاين را احتياط كرده بار كند و به زودى بحضرة سلطنت پنيودد ؟ ؟ ؟
پروانه چون اين حالت بديد سراسيمه شد و خروش برآورد كه
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٢٥٨