تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
مىافتد كه موكب سلطنت بسيواس نهضت فرمايد پروانه و اميرداد در آن باب رضا ندارند و نمىخواهند كه از شهر خودشان و همشهريان مفارقت كنند و بىآن نيست كه خاطر را از افتعال ايشان كه در اهلاك امرا كردند انفعال تمام حاصل است و مرا بر افعال و اقوال و باطن اين جماعت اعتماد نماند و داناء آشكار و نهان گواه است كه به هيچ حال رضاء من بر پختن خوان آن شهيدان مقرون نبود چون من در ميان ايشان كالشّعرة البيضاء فى اللّمّة السّوداء افتاده بودم و از اسعاد مجير و انجاد مشير محروم مانده و مراجل فتن و احن ايشان در جوش آمده از غايت اضطرار در پى مراد ايشان رفتم و تن در بدنامى دو جهانى دادم و از مصاحبت امرائى كه از عهدهء طفولت در حجر تربيت ما نشوونما يافته بودند و جهان را بديدهء ما مى ديدند بخبث و وشايت اين دو شوم محروم ماندم و در اثناء اين تقرير قطرات عبرات بر وجنات كريم روان كرد امير شرف الدين را بر سلامت نفس و صدق نفس صاحب رقّت آمد جواب داد كه اگر صاحب اعظم بر آن حازم است كه موكب سلطنت بقيصريه و سيواس عزيمت سازد كرا زهرهء آن باشد كه دست رد بر سينهء مراد بندگان حضرتش نهد اگر خداوند تا اين غايت در عزيمت توقّفى مىفرمود سبب غيبت بنده بود بعد ازين كه دست اعتصام بنده بعروة وثقى فتراك مبارك صاحب اعظم رسيد و محكم شد بهرچه فرمايد و راى كند بنده در تنفيذ و تيسير آن بدل و جان ايستادگى نمايد چون صاحب اين كلمات از شرف الدين شنيد دل رميده‌اش آرميده گشت