و گفت چند روز است كه وزير صاحب فراش است هر روز مرض تزايد «
a
» مىكرد و خداوندان بپرسش و عيادت او اهتمام بفرمودند اگر امروز قدمرنجه فرماييد تا او را اگر حكايت و وصايتى باشد به خدمت عرض داريد از فائدهء خالى نباشد خاص اغز گفت امشب خوابهاء ناخوش ديدم و از آن قبل پريشانم و هم از روى تنجّم و حلم تقويم روزى بس مذموم است عيادت را بفردا اندازيم و امروز بخادم «
b
» باده برداريم نصرت بهانها را دفع كرد و او را بر آن آورد كه فرستاد و اسد الدين روزبه را بخواند و هر دو بهم با حواشى و حشم روانه شدند چون نزديك رسيدند نصرت برسم آنك اعلام مىكند مسابقت نمود و در حجرات رفت و خونيان را ترغيب فزود و دليرى داد و باز مراجعت كرد و مرحباگويان بر در ايستاد و بچابلوسى با هريك جز يك سر موزهدار را بار نداد چون جملهء امرا درآمدند نصرت در را محكم كرد و در پيش ايشان به خدمت صاحب بتابخانه روانه شد چون درآمدند بعد از سلام و تحيّت بپرسش و نوازش شروع پيوستند نصرت به حكم مواضعه قوزى بر زبان راند ايشان همه از مكامن و مخابى بدرجستند و با ناچخ و شمشير دلير در پيش صاحب شدند و زخم در خاص اغز و امير جامدار نهادند خاص اغز فرياد مىكرد كه خداوند صاحب اين شيوه از باب وفا و مروّت نيست و از خدمت اين توقّع نبود چندانك فرياد مىكرد زخم بيش مىخورد چون خون آن دو بزرگ فرزانه را
هامش
a. ميزايدPben deux motsبجادمFaut - il lire