بولايت خراسان وصول افتاد ملحدان با لشكر انبوه بر سر ما آمدند و ما را بكرد كوه بردند و مدّت سه ماه و دو روز محبوس بوديم چون خبر ما به خدمت «
a
» رسيد نزد جرماغون نوين فرستادند تا ما را از دست ايشان خلاص داد چون ببندگى «
a
» رسيديم و احوال عزيز داشت و قبول كردن ايلى و ترتيب تحفها و وفات سلطان علاء الدين گفتيم قيران قيران قيران سه بار فرمود و ايلى غياث الدين را پسنديده داشت و باز حكم شد كه بسوى روم روم و باسقاق باشم چون بعراق رسيدم بايجو نوين بكوسه طاغ با غياث الدين مقابل شده بود و حال از آن نمط گشته
ذكر وفات سلطان علاء الدين كيقباد « * »
چون آفتاب معالى و جلال سلطان علاء الدين كيقباد در جهاندارى و كامگارى بدرجهء كمال لا بل به ديوار زوال «
b
» رسيد و گردنكشان آفاق سر بر خطّ حكم او نهادند و با امير المومنين مستنصر در مملكت مشاركت به حكم وراثت «
c
» اعمام آغاز نهاد و بسلطان اعظم و قسيم معظّم مخاطب گشت به حكم غبار وحشتى كه از جهت ملك كامل بر خاطر اشرفش نشسته بود عساكر را به قصد ولايت شام بقيصريه جمعيّت داد و جهت احتياط و مراعات سيواس را از تحويل فخر الدين اياز شرابسلار كه اخصّ خواص بود و بجوار حقّ پيوست بقير خان مفوّض كردانيد و پادشاهى ارزنجان را باز بر ملك غياث الدين مقرّر داشت و التونبه چاشنى گير را باتابكى و ملك الامرائى دولت او نامزد كرد و ولايت عهد «
d
»
هامش
aLe nom du grand khan est constamment omis dans le ms .b. زوالPcSans points .d. عهد وP ajoute* الاوامر العلائيه ص 457